behaving
behaving - رفتار کردن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از رفتار كردن
به شیوه ای خاص عمل کند
to show particular behaviour in a particular situation or under particular conditions
برای نشان دادن رفتار خاص در یک موقعیت خاص یا تحت شرایط خاص
خوب بودن با رفتاری که مورد تایید جامعه باشد
او همیشه وقتی عمه هایش برای ملاقات می آیند خوب/بد رفتار می کند.
هر زمان که ماه کامل می شد، شروع به رفتارهای عجیب می کرد.
طوری رفتار می کردند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.
آنها یاد می گیرند که چگونه ذرات در جامدات، مایعات و گازها رفتار می کنند.
اعتقاد بر این است که حیوانات قبل از یک فاجعه طبیعی رفتار متفاوتی دارند.
Did the children behave (themselves)?
آیا بچه ها (خودشان) رفتار کردند؟
acting
بازیگری
acquitting
تبرئه کردن
acquiting
هدایت
conducting
حمل کردن
carrying
مقایسه کردن
comporting
تبعید کردن
deporting
یاتاقان
bearing
تحقیر کننده
demeaning
ترک کردن
quitting
عملکرد
functioning
واکنش نشان می دهد
reacting
عملیاتی
انجام خود
conducting oneself
مقایسه کردن خود
comporting yourself
تبرئه کردن خود
acquiting oneself
انجام خودت
conducting yourself
خود را دیپورت کردن
deporting oneself
تحمل خود
bearing oneself
حمل کردن خود
carrying oneself
در جریان
going on
مدیریت کردن خود
managing oneself
در حال انجام
carrying on
اجرا کردن
performing
کار کردن
پاسخ دادن
responding
برگزاری
holding
نگه داشتن خود
holding oneself
مدیریت
managing
در حال حرکت
moving
تحت تاثیر قرار دادن به عنوان
impressing as
mischievous
شیطون
naughty
بد
دردسر ساز
troublesome
بدرفتاری
misbehaving
شرورانه
rascally
مزاحم
vexatious
خودسر
wayward
مخالف
contrary
نافرمان
disobedient
خطاکار
errant
عصبانی کننده
exasperating
بداخلاق
froward
سرکش
roguish
گناهکار
sinful
متخلف
delinquent
بی ادب
irksome
شریر
rude
بد رفتار
wicked
پر از شیطنت
badly behaved
بدرفتار
یاغی، سرکش
badly-behaved
دشوار
ill-behaved
نافرجام
unruly
بی انضباط
غیر قابل مدیریت
recalcitrant
بی نظم
insubordinate
متعصب
undisciplined
unmanageable
disorderly
defiant
