behest

base info - اطلاعات اولیه

behest - دستور

noun - اسم

/bɪˈhest/

UK :

/bɪˈhest/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [behest] در گوگل
description - توضیح
  • because someone has asked or ordered you to do something


    زیرا شخصی از شما خواسته یا دستور داده است که کاری انجام دهید


  • یک درخواست

  • Administration officials have said he was given the job at the behest of the White House.


    مقامات دولت گفته اند که این کار به دستور کاخ سفید به او واگذار شده است.

  • Like producing their first two records at the behest of inquiring fans.


    مانند تولید دو رکورد اول خود به دستور طرفداران پرس و جو.

  • He notes that Slobodan Milosevic refused to privatise the economy but without noting at whose behest.


    او خاطرنشان می کند که اسلوبودان میلوسویچ از خصوصی سازی اقتصاد خودداری کرد، اما بدون توجه به دستور چه کسی.

example - مثال
  • at the King’s behest/at the behest of the King


    به دستور پادشاه / به دستور پادشاه

  • The budget proposal was adopted at the mayor's behest.


    لایحه بودجه به دستور شهردار به تصویب رسید.

  • Congress adopted the budget resolution at the behest of the president.


    کنگره به دستور رئیس جمهور قطعنامه بودجه را تصویب کرد.

synonyms - مترادف

  • شارژ


  • فرمان

  • dictate


    دیکته کردن


  • جهت

  • directive


    بخشنامه

  • injunction


    دستور


  • دستورالعمل


  • سفارش

  • decree


    میل


  • نیاز

  • edict


    مناقصه


  • تقاضا

  • bidding


    انجام دادن

  • commandment


    امری ضروری


  • اصرار

  • do


    درخواست

  • imperative


    قانون

  • insistence


    حکم می کند

  • mandate


    اراده

  • precept


    آرزو کردن


  • کلمه


  • زنگ زدن

  • ruling


    برانگیختن


  • بازنویسی


  • بگو



  • prompting


  • rescript


  • say-so


  • solicitation


antonyms - متضاد

  • پاسخ


  • سوال


  • واکنش


  • آنتیفون

  • antiphon


    برگشت


  • بازخورد

  • feedback


    پیشنهاد


  • قدردانی انگلستان

  • acknowledgementUK


    تصدیق ایالات متحده

  • acknowledgmentUS


    پاسخ دادن

  • retort


    بازگشت

  • comeback


    متقاعد کننده

  • rejoinder


    بیانیه


  • افشای

  • disclosure



لغت پیشنهادی

storing

لغت پیشنهادی

navigating

لغت پیشنهادی

seated