behest
behest - دستور
noun - اسم
UK :
US :
زیرا شخصی از شما خواسته یا دستور داده است که کاری انجام دهید
یک درخواست
مقامات دولت گفته اند که این کار به دستور کاخ سفید به او واگذار شده است.
مانند تولید دو رکورد اول خود به دستور طرفداران پرس و جو.
He notes that Slobodan Milosevic refused to privatise the economy but without noting at whose behest.
او خاطرنشان می کند که اسلوبودان میلوسویچ از خصوصی سازی اقتصاد خودداری کرد، اما بدون توجه به دستور چه کسی.
به دستور پادشاه / به دستور پادشاه
لایحه بودجه به دستور شهردار به تصویب رسید.
کنگره به دستور رئیس جمهور قطعنامه بودجه را تصویب کرد.
شارژ
فرمان
dictate
دیکته کردن
جهت
directive
بخشنامه
injunction
دستور
دستورالعمل
سفارش
decree
میل
نیاز
edict
مناقصه
تقاضا
bidding
انجام دادن
commandment
امری ضروری
اصرار
درخواست
imperative
قانون
insistence
حکم می کند
mandate
اراده
precept
آرزو کردن
کلمه
زنگ زدن
ruling
برانگیختن
بازنویسی
بگو
prompting
rescript
say-so
solicitation