broccoli

base info - اطلاعات اولیه

broccoli - کلم بروکلی

noun - اسم

/ˈbrɑːkəli/

UK :

/ˈbrɒkəli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [broccoli] در گوگل
description - توضیح
  • a green vegetable that has short branch-like stems


    سبزی سبزی که دارای ساقه های کوتاه شاخه ای است

  • a vegetable with a green stem or stems and a mass or several masses of flower buds at the top. There are several kinds of broccoli.


    سبزی با ساقه یا ساقه سبز و توده یا چند توده جوانه گل در بالا. کلم بروکلی انواع مختلفی دارد.


  • سبزی با ساقه ضخیم و سبز رنگ و رویه متراکم و سبز رنگ

  • Steam the carrots and broccoli for 8 minutes.


    هویج و کلم بروکلی را به مدت 8 دقیقه بخارپز کنید.

  • Cook sweetcorn and broccoli in a small amount of salted boiling water.


    ذرت شیرین و کلم بروکلی را در مقدار کمی آب جوش نمک بپزید.

  • And the brilliant green broccoli, cooked al dente and cut into small pieces, makes eating with chopsticks manageable.


    و کلم بروکلی سبز درخشان که آل دنته پخته شده و به قطعات کوچک بریده شده است، غذا خوردن با چاپستیک ها را قابل کنترل می کند.

  • Healthy it seems to me is something that improves your health when you eat it like broccoli or kale.


    به نظر من سالم چیزی است که هنگام خوردن آن سلامت شما را بهبود می بخشد، مانند کلم بروکلی یا کلم پیچ.

  • I circled the house at a distance passed through the orchard into the garden and stood amid the rows of broccoli.


    دور خانه را دور زدم، از میان باغ به داخل باغ رد شدم و در میان ردیف های کلم بروکلی ایستادم.

  • Serve with new potatoes, broccoli and cauliflower.


    با سیب زمینی جدید، کلم بروکلی و گل کلم سرو کنید.

  • Divide the broccoli tops into florets.


    رویه های کلم بروکلی را به گلچه ها تقسیم کنید.

  • Find it at www. broccoli. com.


    آن را در www. کلم بروکلی com

example - مثال
synonyms - مترادف
  • cauliflower


    گل كلم

  • cruciferous plant


    گیاه چلیپایی


  • سبزی

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

ill

لغت پیشنهادی

bemused

لغت پیشنهادی

discrepancy