serve

base info - اطلاعات اولیه

serve - خدمت

verb - فعل

/sɜːrv/

UK :

/sɜːv/

US :

family - خانواده
servant
خدمتگزار
serve
خدمت
server
سرور
service
سرویس
disservice
زیان آور
serving
خدمت کردن
servery
سرویس دهی
servicing
نوکری
servility
بردگی
servitude
قابل سرویس دهی
serviceable
---
servile
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [serve] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Breakfast is served between 7 and 10 a.m.


    صبحانه بین 7 تا 10 صبح سرو می شود.

  • When do you stop serving hot food?


    چه زمانی سرو غذای گرم را متوقف می کنید؟

  • Pour the sauce over the pasta and serve immediately.


    سس را روی پاستا بریزید و بلافاصله سرو کنید.

  • Shall I serve?


    خدمت کنم؟

  • Serve the lamb with new potatoes and green beans.


    بره را با سیب زمینی جدید و لوبیا سبز سرو کنید.

  • They served a wonderful meal to more than fifty delegates.


    آنها یک غذای فوق العاده را برای بیش از پنجاه نماینده سرو کردند.

  • The delegates were served with a wonderful meal.


    از نمایندگان با یک غذای فوق العاده پذیرایی شد.

  • She served us a delicious lunch.


    او برای ما یک ناهار خوشمزه سرو کرد.

  • The quiche can be served hot or cold.


    کیش را می توان گرم یا سرد سرو کرد.


  • این غذا از چهار گرسنه پذیرایی می کند.

  • Are you being served?


    به شما سرویس می دهند؟

  • The bar staff spend more time chatting to friends than serving customers.


    کارکنان بار زمان بیشتری را صرف چت کردن با دوستان می کنند تا خدمت به مشتریان.

  • She was serving behind the counter.


    پشت پیشخوان مشغول خدمت بود.

  • These experiments serve no useful purpose.


    این آزمایش ها هیچ هدف مفیدی ندارند.

  • Most of their economic policies serve the interests of big business.


    بیشتر سیاست های اقتصادی آنها در خدمت منافع کسب و کارهای بزرگ است.

  • How can we best serve the needs of future generations?


    چگونه می توانیم به بهترین نحو به نیازهای نسل های آینده خدمت کنیم؟

  • Art serves an important function in our society.


    هنر نقش مهمی در جامعه ما دارد.

  • His linguistic ability served him well in his chosen profession.


    توانایی زبانی او در حرفه انتخابی به خوبی به او خدمت کرد.

  • This old car has served me very well.


    این ماشین قدیمی خیلی به من خدمت کرده است.

  • The story would be better served by slowing down a little.


    داستان با کمی کاهش سرعت بهتر می شود.

  • The centre will serve the whole community.


    این مرکز به کل جامعه خدمت خواهد کرد.

  • The town is well served with buses and major road links.


    این شهر به خوبی با اتوبوس ها و راه های اصلی خدمات رسانی می شود.

  • He served as a captain in the army.


    او به عنوان سروان در ارتش خدمت کرد.

  • She was elected to serve as secretary of the local party.


    او به عنوان دبیر حزب محلی انتخاب شد.

  • to serve as president/director/chairman


    به عنوان رئیس / مدیر / رئیس خدمت کند

  • He served under Tony Blair in the 1990s.


    او در دهه 1990 زیر نظر تونی بلر خدمت کرد.

  • She served in the medical corps.


    او در کادر پزشکی خدمت می کرد.


  • پدرش با افتخار در جنگ جهانی اول خدمت کرد.

  • He proudly served his country during the war.


    او در طول جنگ با افتخار به کشورش خدمت کرد.

  • I wanted to work somewhere where I could serve the community.


    می خواستم جایی کار کنم که بتوانم به جامعه خدمت کنم.

  • She has already served two terms as mayor.


    او پیش از این دو دوره شهردار بوده است.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • رد کردن


  • انکار


  • کاهش می یابد

  • disallow


    اجازه ندادن


  • خودداری کنید

  • withhold


    اعطا نمی شود


  • حفظ


  • ذخیره

  • reserve


    گرفتن


  • نگه دارید


  • نگاه داشتن


  • عقب نگه دارید


  • عقب بایست


  • منع


  • ممنوع کرده است

  • forbid


    خرید

  • prohibit


    واگذار کردن

  • buy


    پنهان کردن، پوشاندن

  • divest


    دريافت كردن

  • conceal


    راز


  • پنهان شدن



لغت پیشنهادی

alps

لغت پیشنهادی

bedevil

لغت پیشنهادی

comic