brutish

base info - اطلاعات اولیه

brutish - بی رحم

adjective - صفت

/ˈbruːtɪʃ/

UK :

/ˈbruːtɪʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brutish] در گوگل
description - توضیح
  • cruel and not sensitive to people’s feelings


    بی رحمانه و حساس به احساسات مردم نیست

  • rough unpleasant, and often violent


    خشن، ناخوشایند و اغلب خشن

  • It was nasty, brutish and to be frank frightening as they tried to make sure they won the vote over Maastricht.


    این بد، وحشیانه و رک و پوست کنده ترسناک بود زیرا آنها سعی می کردند مطمئن شوند که رای ماستریخت را به دست آورده اند.

  • They were identical, skinhead clones with square faces and frightening brutish expressions.


    آنها شبیه به هم بودند، کلون های اسکین هد با چهره های مربع شکل و حالت های ترسناک وحشیانه.

  • The leering triumph on her captor's brutish features changed to a rigid mask of surprise.


    پیروزی چشمگیر بر ویژگی های وحشیانه اسیر کننده او به ماسکی سفت و سخت از تعجب تغییر کرد.

  • The romantic picture of the plucky David girding himself against the brutish Goliath is dangerously misleading.


    تصویر عاشقانه دیوید خوش دست که خود را در برابر جالوت وحشی کمر بسته است به طرز خطرناکی گمراه کننده است.

  • In spite of his brutish insensitivity, Zampano nevertheless cares for her a little.


    زامپانو با وجود بی‌حساسیت وحشیانه‌اش، کمی به او اهمیت می‌دهد.

  • His brutish, stupid face was blotchy with fear now and his eyes were bolting from his head.


    چهره وحشی و احمق او اکنون از ترس لکه دار شده بود و چشمانش از سرش بیرون زده بود.

example - مثال
  • Life for our early ancestors was nasty, brutish and short according to the evidence.


    بر اساس شواهد، زندگی برای اجداد اولیه ما بسیار بد، بی رحمانه و کوتاه بود.

  • It has been said that life is often nasty, brutish, and short.


    گفته شده است که زندگی اغلب تند، وحشیانه و کوتاه است.

synonyms - مترادف
  • cruel


    ظالمانه

  • inhuman


    غیر انسانی

  • ruthless


    بی رحم

  • pitiless


    خشن

  • inhumane


    بی احساس


  • غیر حساس

  • harsh


    وحشی

  • unfeeling


    شریر، بدجنس، حیوان صفت

  • insensitive


    وحشیانه

  • savage


    سادیستی

  • vicious


    بی دل

  • brutal


    شریر

  • barbarous


    هیولا

  • barbaric


    قاتل

  • merciless


    بی رحمانه

  • sadistic


    نابکار

  • heartless


    شیطانی

  • wicked


    پست

  • monstrous


    پشیمان

  • murderous


    تشنه به خون

  • atrocious


    حیوانی

  • nefarious


    بد

  • callous


  • fiendish


  • vile


  • remorseless


  • ferocious


  • bloodthirsty


  • beastly


  • evil


  • diabolical


antonyms - متضاد
  • humane


    انسانی


  • نوع

  • compassionate


    دلسوز

  • sympathetic


    مهربان

  • kindhearted


    خوب

  • tenderhearted


    ملایم


  • خوش خیم

  • gentle


    خوش قلب

  • benign


    رحیم - مهربان

  • benignant


    متمدن ایالات متحده

  • good-hearted


    با ادب

  • merciful


    خفیف

  • civilizedUS


    مناقصه

  • polite


    تصفیه شده

  • mild


    خیراندیش

  • tender


    civilisedUK

  • refined


    با ملاحظه

  • benevolent


    با فرهنگ

  • civilisedUK


    دادن

  • considerate


    پیچیده

  • cultured


    آرام

  • giving


    مراقبت


  • احساس

  • calm


    حساس

  • caring


    دلپذیر


  • سخاوتمندانه


  • جلا داده شده

  • pleasant


  • generous


  • polished


  • softhearted


لغت پیشنهادی

scented

لغت پیشنهادی

obedient

لغت پیشنهادی

breakaway