merciless
merciless - بی رحم
adjective - صفت
UK :
US :
بی رحمانه و هیچ مهربانی و بخششی نشان نمی دهد
داشتن یا نداشتن رحم
showing no kindness; cruel
عدم مهربانی؛ ظالمانه
او بسیار شیرین بود؛ شیرین و بی رحم
آنها همان ضرب و شتم بی رحمانه ای را که کلارک در شیکاگو دریافت کرد به دونلان دادند.
و دوباره حوادث به آنها یک سری ضربات بی رحمانه وارد کرده است.
او چهره ای بی رحم، باهوش، بی رحم، با بینی بزرگ خمیده و چشمان بسیار درخشان و سخت داشت.
من خودم بارها در نتیجه این خط سخت بی رحمانه رنج کشیده ام.
خشمگین ها چنگال و دندان های بی رحم داشتند.
a merciless killer/attack
یک قاتل/حمله بی رحم
گرمای بی رحم خورشید
او مورد انتقاد بی رحمانه مخالفانش قرار گرفت.
از گرمای بی رحم تابستان تسکین یافت.
گزارش هایی از حملات بی رحمانه به غیرنظامیان بی گناه وجود دارد.
از گرمای بی رحم (= بسیار شدید) پناهی نبود.
یک دشمن بی رحم
در مدرسه بی رحمانه مسخره می شد.
ruthless
بی رحم
سخت
callous
بی احساس
pitiless
بی دل
heartless
ظالمانه
cruel
خشن
unfeeling
غیر انسانی
harsh
بی همدردی
inhuman
پشیمان
unsympathetic
غیر حساس
unmerciful
بی دریغ
remorseless
وحشیانه
insensitive
غیر خیریه
unsparing
شدید
inhumane
سنگی
brutal
سرسخت
uncharitable
مقاوم
بی روح
stony
بی تاثیر
obdurate
نابخشودنی
compassionless
آهنین
indurate
سنگدل
fierce
پاکیدرماتوز
soulless
affectless
unforgiving
ironhearted
stoney
stonyhearted
barbarous
pachydermatous
نوع
caring
مراقبت
compassionate
دلسوز
خوب
generous
سخاوتمندانه
gentle
ملایم
sympathetic
خیراندیش
benevolent
انسانی
humane
متفکر
thoughtful
نوع دوست
altruistic
نگران
رحیم - مهربان
merciful
مادرانه
motherly
حمایت کننده
supportive
مهربان
tenderhearted
بی خود
unselfish
تسلیم شدن
yielding
سودمند
beneficent
دلداری دادن
consoling
دلپذیر
genial
بشردوستانه
humanitarian
رقت انگیز
piteous
با ادب
polite
مناقصه
tender
متحمل
tolerant
با محبت
loving
الزام آور
obliging
دلسوزی
philanthropic
حساس
pitying
