merciless

base info - اطلاعات اولیه

merciless - بی رحم

adjective - صفت

/ˈmɜːrsɪləs/

UK :

/ˈmɜːsɪləs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [merciless] در گوگل
description - توضیح
  • cruel and showing no kindness or forgiveness


    بی رحمانه و هیچ مهربانی و بخششی نشان نمی دهد

  • having or showing no mercy


    داشتن یا نداشتن رحم

  • showing no kindness; cruel


    عدم مهربانی؛ ظالمانه

  • He was very sweet; sweet and merciless.


    او بسیار شیرین بود؛ شیرین و بی رحم

  • They gave Donlan the same merciless beating Clark received in Chicago.


    آنها همان ضرب و شتم بی رحمانه ای را که کلارک در شیکاگو دریافت کرد به دونلان دادند.

  • And again events have dealt them a series of merciless blows.


    و دوباره حوادث به آنها یک سری ضربات بی رحمانه وارد کرده است.

  • He had a cruel, clever, merciless face with a big curved nose and very bright hard eyes.


    او چهره ای بی رحم، باهوش، بی رحم، با بینی بزرگ خمیده و چشمان بسیار درخشان و سخت داشت.

  • I have suffered as a result of this merciless hard line plenty of times myself.


    من خودم بارها در نتیجه این خط سخت بی رحمانه رنج کشیده ام.

  • The furies had claws and merciless teeth.


    خشمگین ها چنگال و دندان های بی رحم داشتند.

example - مثال
  • a merciless killer/attack


    یک قاتل/حمله بی رحم

  • the merciless heat of the sun


    گرمای بی رحم خورشید

  • She was subjected to the merciless criticism of her opponents.


    او مورد انتقاد بی رحمانه مخالفانش قرار گرفت.

  • It brought relief from the merciless summer heat.


    از گرمای بی رحم تابستان تسکین یافت.

  • There are reports of merciless attacks on innocent civilians.


    گزارش هایی از حملات بی رحمانه به غیرنظامیان بی گناه وجود دارد.

  • There was no shelter from the merciless (= very strong) heat.


    از گرمای بی رحم (= بسیار شدید) پناهی نبود.

  • a merciless enemy


    یک دشمن بی رحم

  • He was teased mercilessly at school.


    در مدرسه بی رحمانه مسخره می شد.

synonyms - مترادف
  • ruthless


    بی رحم


  • سخت

  • callous


    بی احساس

  • pitiless


    بی دل

  • heartless


    ظالمانه

  • cruel


    خشن

  • unfeeling


    غیر انسانی

  • harsh


    بی همدردی

  • inhuman


    پشیمان

  • unsympathetic


    غیر حساس

  • unmerciful


    بی دریغ

  • remorseless


    وحشیانه

  • insensitive


    غیر خیریه

  • unsparing


    شدید

  • inhumane


    سنگی

  • brutal


    سرسخت

  • uncharitable


    مقاوم


  • بی روح

  • stony


    بی تاثیر

  • obdurate


    نابخشودنی

  • compassionless


    آهنین

  • indurate


    سنگدل

  • fierce


    پاکیدرماتوز

  • soulless


  • affectless


  • unforgiving


  • ironhearted


  • stoney


  • stonyhearted


  • barbarous


  • pachydermatous


antonyms - متضاد

  • نوع

  • caring


    مراقبت

  • compassionate


    دلسوز


  • خوب

  • generous


    سخاوتمندانه

  • gentle


    ملایم

  • sympathetic


    خیراندیش

  • benevolent


    انسانی

  • humane


    متفکر

  • thoughtful


    نوع دوست

  • altruistic


    نگران


  • رحیم - مهربان

  • merciful


    مادرانه

  • motherly


    حمایت کننده

  • supportive


    مهربان

  • tenderhearted


    بی خود

  • unselfish


    تسلیم شدن

  • yielding


    سودمند

  • beneficent


    دلداری دادن

  • consoling


    دلپذیر

  • genial


    بشردوستانه

  • humanitarian


    رقت انگیز

  • piteous


    با ادب

  • polite


    مناقصه

  • tender


    متحمل

  • tolerant


    با محبت

  • loving


    الزام آور

  • obliging


    دلسوزی

  • philanthropic


    حساس

  • pitying



لغت پیشنهادی

absorbency

لغت پیشنهادی

rollout

لغت پیشنهادی

decompose