sorted
sorted - مرتب شده است
adjective - صفت
UK :
US :
به درستی تنظیم یا برنامه ریزی شده باشد
با چیزهایی که می خواهید ارائه می شود
used to describe a situation in which everything is correctly organized or repaired, or when someone has everything that is needed
برای توصیف موقعیتی استفاده می شود که در آن همه چیز به درستی سازماندهی یا تعمیر شده است، یا زمانی که کسی همه چیز مورد نیاز را دارد
با این حال ما به زودی مرتب و آماده شدیم.
نگران نباشید. ما به زودی این را مرتب خواهیم کرد.
مشکل ماست ما آن را مرتب می کنیم.
It's all sorted.
همه چی مرتب شده
وقت آن است که خودت را مرتب کنی
«حسین، هنوز آن کار را تمام کردی؟» «مرتب شد!»
دبی برای سه شنبه شب مرتب شده است زیرا یک پرستار بچه پیدا کرده است.
آیا درباره مهمانی با گرانت صحبت کرده ای؟ مرتب شده!
arranged
ترتیب داده شده است
organisedUK
سازمان یافته انگلستان
organizedUS
سازمان یافته ایالات متحده
dealt with
برخورد کرد
fixed
درست شد
fixed up
ثابت شده است
در دست
توی کیف
تحت کنترل
تنظیم
settled
مستقر شده
agreed
موافقت کرد
decided
تصمیم گرفت
prescribed
تجویز شده است
prepared
آماده شده
آماده
scheduled
برنامه ریزی شده است
planned
برنامه ریزی شده
determined
مشخص
prearranged
از پیش تعیین شده
programmed
ایجاد
established
مشخص شده
specified
ذکر شده
predetermined
منصوب
listed
جدول زمانی
appointed
اختصاص داده
timetabled
chosen
assigned
اختصاص داده شده است
chosen
رزرو
allotted
booked
شکسته شده
پایین
inoperative
غیر فعال
defective
معیوب
disabled
معلول
faulty
آسیب دیده
damaged
سیم یونجه
haywire
خراب
ruined
رفته
gone
غیر قابل اجرا
inoperable
عملکرد نادرست
malfunctioning
بیرون
منهدم شد
busted
تمام شده
finished
کاپوت
kaput
خسته
exhausted
شلیک کرد
صرف کرد
spent
نامناسب
unsound
نیم تنه
wracked
خرد شده
bust
عدم کارکرد
knackered
ثابت نشده
broken-down
ناپایا
non-functioning
متعفن
unfixed
اقدام کردن
unsteady
به هم ریخته
wonky
انجام شده برای
acting up
conked out
done for
