sufficiency
sufficiency - کفایت
noun - اسم
UK :
US :
حالت بودن یا داشتن کافی
مقداری از چیزی که کافی است یا کیفیت کافی خوب بودن
مقداری از چیزی که برای یک هدف خاص کافی است
And any prudent owner would carry a sufficiency of lifebelts and life-jackets for the passengers and crew.
و هر صاحب عاقل کافی کمربند نجات و جلیقه نجات را برای مسافران و خدمه حمل می کند.
آیا زمان کافی برای تجزیه و تحلیل داده ها وجود دارد؟
بگذارید اینها را بر حسب ملاک وجوب، کفایت و ویژگی خود بیان کنم.
وجود معلمان آموزش دیده کافی
آیا هنوز منابع کافی برای نوه های ما وجود خواهد داشت؟
نگرانی در مورد کافی بودن طرح ها برای مقابله با این مشکل وجود دارد.
inadequacy
بی کفایتی
inadequateness
ناکافی بودن
insufficiency
رضایت بخش نبودن
unsatisfactoriness
کمبود
shortage
عدم
خواستن
scarcity
فقر
dearth
ناچیز بودن
deficiency
کمیاب بودن
کمبود عرضه
paucity
قحطی
خشکسالی
خرج کردن
scantiness
شکست
scarceness
کروچیدن
undersupply
نیاز
famine
بخش
drought
ناقص بودن
pinch
کسر
غیبت
crunch
بی نیازی
محرومیت
پراکندگی
incompleteness
fraction
exiguity
deprivation
sparseness
meagreness
shortfall
