swamped

base info - اطلاعات اولیه

swamped - باتلاق شده

N/A - N/A

swɑːmp

UK :

swɒmp

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [swamped] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • High tides have swamped the coast.


    جزر و مد بالا ساحل را باتلاق کرده است.

  • The boat was swamped by an enormous wave.


    قایق توسط یک موج عظیم باتلاق شد.

  • Foreign cars have swamped the UK market.


    خودروهای خارجی بازار بریتانیا را درنوردیده اند.

  • I'm swamped with work at the moment.


    من در حال حاضر غرق در کار هستم.

  • Don't let feelings of depression swamp you.


    اجازه ندهید احساس افسردگی شما را غرق کند.

synonyms - مترادف
  • inundated


    غرق شدن

  • overwhelmed


    غرق شده

  • flooded


    آب گرفتگی

  • deluged


    غرق شد

  • engulfed


    بیش از حد بارگذاری شده است

  • overloaded


    دفن شد

  • buried


    گرفتار

  • beset


    بمباران شد

  • bombarded


    تجاوز کرد

  • overran


    بیش از حد

  • overrun


    پر شده

  • glutted


    سنگین شده

  • overburdened


    محاصره شده است

  • besieged


    مصرف شده است

  • drowned


    شلوغ

  • consumed


    پر ازدحام

  • crowded


    مغلوب شد

  • overcrowded


    برف آمد

  • overpowered


    برف

  • snowed


    گرفتار کردن

  • snew


    برف زیر

  • snown


    سنگین کرد

  • bogged down


    بلعیده شد

  • snowed under


    اشباع شده

  • weighed down


    عرضه بیش از حد

  • swallowed up


    بیش از حد پر شده

  • saturated


    پر شده است

  • oversupplied


  • submerged


  • overfilled


  • filled


antonyms - متضاد
  • unflooded


    بدون سیل

  • uninundated


    بی آب

لغت پیشنهادی

smeared

لغت پیشنهادی

shake

لغت پیشنهادی

cream