brutish
brutish - بی رحم
adjective - صفت
UK :
US :
بی رحمانه و حساس به احساسات مردم نیست
خشن، ناخوشایند و اغلب خشن
It was nasty, brutish and to be frank frightening as they tried to make sure they won the vote over Maastricht.
این بد، وحشیانه و رک و پوست کنده ترسناک بود زیرا آنها سعی می کردند مطمئن شوند که رای ماستریخت را به دست آورده اند.
آنها شبیه به هم بودند، کلون های اسکین هد با چهره های مربع شکل و حالت های ترسناک وحشیانه.
پیروزی چشمگیر بر ویژگی های وحشیانه اسیر کننده او به ماسکی سفت و سخت از تعجب تغییر کرد.
The romantic picture of the plucky David girding himself against the brutish Goliath is dangerously misleading.
تصویر عاشقانه دیوید خوش دست که خود را در برابر جالوت وحشی کمر بسته است به طرز خطرناکی گمراه کننده است.
زامپانو با وجود بیحساسیت وحشیانهاش، کمی به او اهمیت میدهد.
چهره وحشی و احمق او اکنون از ترس لکه دار شده بود و چشمانش از سرش بیرون زده بود.
cruel
ظالمانه
inhuman
غیر انسانی
ruthless
بی رحم
pitiless
خشن
inhumane
بی احساس
غیر حساس
harsh
وحشی
unfeeling
شریر، بدجنس، حیوان صفت
insensitive
وحشیانه
savage
سادیستی
vicious
بی دل
brutal
شریر
barbarous
هیولا
barbaric
قاتل
merciless
بی رحمانه
sadistic
نابکار
heartless
شیطانی
wicked
پست
monstrous
پشیمان
murderous
تشنه به خون
atrocious
حیوانی
nefarious
بد
callous
fiendish
vile
remorseless
ferocious
bloodthirsty
beastly
evil
diabolical
humane
انسانی
نوع
compassionate
دلسوز
sympathetic
مهربان
kindhearted
خوب
tenderhearted
ملایم
خوش خیم
gentle
خوش قلب
benign
رحیم - مهربان
benignant
متمدن ایالات متحده
good-hearted
با ادب
merciful
خفیف
civilizedUS
مناقصه
polite
تصفیه شده
mild
خیراندیش
tender
civilisedUK
refined
با ملاحظه
benevolent
با فرهنگ
civilisedUK
دادن
considerate
پیچیده
cultured
آرام
giving
مراقبت
احساس
calm
حساس
caring
دلپذیر
سخاوتمندانه
جلا داده شده
pleasant
generous
polished
softhearted