French

base info - اطلاعات اولیه

French - فرانسوی

N/A - N/A

frentʃ

UK :

frentʃ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [French] در گوگل
description - توضیح
  • relating to France, its people or its language


    مربوط به فرانسه، مردمش یا زبانش

  • the language used in France, and some other countries


    زبان مورد استفاده در فرانسه و برخی کشورهای دیگر

  • the language that people speak in France, parts of Belgium and Canada, and other countries


    زبانی که مردم در فرانسه، بخش‌هایی از بلژیک و کانادا و سایر کشورها به آن صحبت می‌کنند

  • the people of France


    مردم فرانسه

  • belonging to or relating to France, its people or its language


    متعلق یا مربوط به فرانسه، مردم آن یا زبان آن است

  • to prepare a chop or rib (= a piece of meat cooked and served on the bone) by removing any meat from the end of the bone


    آماده کردن ریزه یا دنده (= تکه ای از گوشت پخته و سرو شده روی استخوان) با برداشتن هر گونه گوشت از انتهای استخوان

  • to French kiss (= kiss with the lips apart and the tongues touching)


    به بوسه فرانسوی (= بوسه با لب های باز و تماس زبان ها)

  • Aren't you in my French class?


    مگه تو کلاس فرانسه من نیستی؟

  • French cuisine


    غذاهای فرانسوی

example - مثال
  • French food/culture/music


    غذا/فرهنگ/موسیقی فرانسوی

  • We used to spend our holidays in a small French town.


    ما تعطیلات خود را در یک شهر کوچک فرانسه می گذراندیم.

  • Prepare a 4-bone rack of lamb by Frenching the bones.


    یک قفسه 4 استخوانی از گوشت بره را با فرنچ کردن استخوان ها آماده کنید.

  • If the rib bones have been frenched, wrap them with aluminum foil so they don't blacken.


    اگر استخوان های دنده فرنچ شده است، آنها را با فویل آلومینیومی بپیچید تا سیاه نشوند.

  • Everywhere there were young couples Frenching.


    همه جا زوج های جوان فرانسوی بودند.

  • I realized that the woman who was frenching me was his wife.


    فهمیدم زنی که مرا فرانسوی می کرد همسر او بود.

synonyms - مترادف
  • Gallic


    گالیک

  • Gallian


    گالیان

  • Gaulish


    گلی

antonyms - متضاد
  • antiquated


    قدیمی

  • outmoded


    منسوخ شده

  • outdated


    قدیمی، کهنه

  • archaic


    تاریخ دار

  • obsolete


    بازنشسته شده

  • dated


    ماقبل تاریخ

  • superannuated


    فرسوده شده

  • prehistoric


    قرون وسطی ایالات متحده

  • outworn


    ضد غرق شدن

  • old


    کهن

  • medievalUS


    فسیل شده انگلستان

  • antediluvian


    ایالات متحده فسیل شده


  • عتیقه

  • fossilisedUK


    خزه ای

  • fossilizedUS


    تخریب شد

  • antique


    منسوخ

  • mossy


    در حال مرگ

  • demoded


    mediaevalUK

  • prehistorical


    نوسنگی

  • obsolescent


    زنگ زده

  • moribund


    نابهنگام

  • mediaevalUK


    نوآش

  • neolithic


    کاپوت

  • rusty


    عجیب و غریب

  • anachronistic


    اولیه

  • Noachian


    سن

  • kaputt


  • kaput


  • quaint


  • primitive


  • aged


لغت پیشنهادی

asked

لغت پیشنهادی

relented

لغت پیشنهادی

coexist