French
French - فرانسوی
N/A - N/A
UK :
US :
مربوط به فرانسه، مردمش یا زبانش
زبان مورد استفاده در فرانسه و برخی کشورهای دیگر
زبانی که مردم در فرانسه، بخشهایی از بلژیک و کانادا و سایر کشورها به آن صحبت میکنند
مردم فرانسه
متعلق یا مربوط به فرانسه، مردم آن یا زبان آن است
to prepare a chop or rib (= a piece of meat cooked and served on the bone) by removing any meat from the end of the bone
آماده کردن ریزه یا دنده (= تکه ای از گوشت پخته و سرو شده روی استخوان) با برداشتن هر گونه گوشت از انتهای استخوان
به بوسه فرانسوی (= بوسه با لب های باز و تماس زبان ها)
مگه تو کلاس فرانسه من نیستی؟
French cuisine
غذاهای فرانسوی
French food/culture/music
غذا/فرهنگ/موسیقی فرانسوی
ما تعطیلات خود را در یک شهر کوچک فرانسه می گذراندیم.
یک قفسه 4 استخوانی از گوشت بره را با فرنچ کردن استخوان ها آماده کنید.
اگر استخوان های دنده فرنچ شده است، آنها را با فویل آلومینیومی بپیچید تا سیاه نشوند.
Everywhere there were young couples Frenching.
همه جا زوج های جوان فرانسوی بودند.
فهمیدم زنی که مرا فرانسوی می کرد همسر او بود.
Gallic
گالیک
Gallian
گالیان
Gaulish
گلی
antiquated
قدیمی
outmoded
منسوخ شده
outdated
قدیمی، کهنه
archaic
تاریخ دار
obsolete
بازنشسته شده
dated
ماقبل تاریخ
superannuated
فرسوده شده
prehistoric
قرون وسطی ایالات متحده
outworn
ضد غرق شدن
کهن
medievalUS
فسیل شده انگلستان
antediluvian
ایالات متحده فسیل شده
عتیقه
fossilisedUK
خزه ای
fossilizedUS
تخریب شد
antique
منسوخ
mossy
در حال مرگ
demoded
mediaevalUK
prehistorical
نوسنگی
obsolescent
زنگ زده
moribund
نابهنگام
mediaevalUK
نوآش
neolithic
کاپوت
rusty
عجیب و غریب
anachronistic
اولیه
Noachian
سن
kaputt
kaput
quaint
primitive
aged
