prepare

base info - اطلاعات اولیه

prepare - آماده کردن

verb - فعل

/prɪˈper/

UK :

/prɪˈpeə(r)/

US :

family - خانواده
preparation
آماده سازی
preparedness
آمادگی
prepared
آماده شده
unprepared
آماده نشده
preparatory
مقدماتی
google image
نتیجه جستجوی لغت [prepare] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • برای تهیه گزارش

  • A hotel room is being prepared for them.


    یک اتاق هتل برای آنها آماده می شود.

  • The college prepares students for a career in business.


    این کالج دانشجویان را برای یک حرفه در تجارت آماده می کند.

  • The training has prepared me to deal with any medical issue.


    آموزش من را برای مقابله با هر مشکل پزشکی آماده کرده است.

  • We all set about preparing for the party.


    همه ما آماده شدن برای مهمانی را شروع کردیم.

  • I had no time to prepare.


    فرصتی برای آماده شدن نداشتم.

  • The whole class is working hard preparing for the exams.


    تمام کلاس سخت کار می کنند تا برای امتحانات آماده شوند.

  • The police are preparing themselves for trouble at the demonstration.


    پلیس خود را برای مشکل در تظاهرات آماده می کند.

  • I had been preparing myself for this moment.


    خودم را برای این لحظه آماده کرده بودم.

  • Her condition is not improving as we hoped. You must prepare yourselves for the worst.


    وضعیت او آنطور که ما امیدوار بودیم بهبود نمی یابد. شما باید خود را برای بدترین شرایط آماده کنید.

  • As I waited, I closed my eyes to mentally prepare myself.


    همانطور که منتظر بودم، چشمانم را بستم تا خودم را از نظر روحی آماده کنم.

  • I was preparing to leave.


    داشتم برای رفتن آماده می شدم.

  • The troops prepared themselves to go into battle.


    نیروها خود را برای رفتن به نبرد آماده کردند.

  • He was in the kitchen preparing lunch.


    او در آشپزخانه بود و مشغول تهیه ناهار بود.

  • to prepare meals/food/dinner


    برای تهیه غذا / غذا / شام

  • remedies prepared from herbal extracts


    داروهای تهیه شده از عصاره های گیاهی

  • The committee will prepare the ground for next month's meeting.


    این کمیته زمینه را برای نشست ماه آینده آماده خواهد کرد.

  • Early experiments with rockets prepared the ground for space travel.


    آزمایش های اولیه با موشک ها زمینه را برای سفرهای فضایی آماده کرد.

  • I haven't had time to prepare my arguments properly.


    من وقت نداشتم استدلال هایم را به درستی آماده کنم.

  • The lectures were carefully prepared.


    سخنرانی ها با دقت آماده شده بود.

  • to prepare students for exams


    برای آمادگی دانش آموزان برای امتحانات

  • How do you go about mentally preparing yourself for a project?


    چگونه از نظر ذهنی خود را برای یک پروژه آماده می کنید؟

  • Penn needs to prepare for a medical school interview.


    پن باید برای مصاحبه دانشکده پزشکی آماده شود.

  • The family are preparing for the worst.


    خانواده برای بدترین شرایط آماده می شوند.

  • I was busily preparing a salad for the evening meal.


    مشغول تهیه سالاد برای عصرانه بودم.


  • فقط طبق دستورالعمل بسته آماده کنید.


  • غذایی که بسیار سریع و آسان آماده می شود

  • a table full of specially prepared food


    یک میز پر از غذاهای مخصوص

  • She had prepared a chicken casserole for dinner.


    او برای شام یک کاسه مرغ آماده کرده بود.

  • The women were busy preparing the wedding feast.


    زنان مشغول تدارک جشن عروسی بودند.

  • Have you prepared for your interview?


    آیا برای مصاحبه خود آماده شده اید؟

synonyms - مترادف

  • ترتیب دادن

  • fit


    مناسب

  • assemble


    جمع آوری کنید


  • ساختن

  • formulate


    فرموله کردن


  • تولید کردن


  • توسعه دهد


  • آماده


  • روش

  • fabricate


    سازگار شدن


  • تنظیم کنید


  • محاسبه


  • چارت سازمانی


  • حامله شدن


  • سرهم کردن


  • تدبیر

  • conceive


    مهارت

  • concoct


    طرح

  • contrive


    draughtUK


  • پیش نویس ایالات متحده


  • ویرایش کنید

  • devise


    تجهیز کردن

  • draughtUK


    فرم

  • draftUS


    قاب

  • edit


    قرار دادن

  • equip


    organiseUK


  • organizeUS


  • lay


  • organiseUK


  • organizeUS


antonyms - متضاد
  • rearrange


    تنظیم مجدد


  • تنظیم کنید


  • تغییر دهید


  • تغییر دادن


  • حرکت


  • سفارش

  • readjust


    بازسازی

  • reconstruct


    دوباره دور ریختن

  • redispose


    توزیع مجدد

  • redistribute


    rejig

  • rejig


    نقل مکان

  • relocate


    دوباره سفارش دهید

  • reorder


    سازماندهی مجدد انگلستان

  • reorganiseUK


    سازماندهی مجدد ایالات متحده

  • reorganizeUS


    زمانبندی دوباره

  • reschedule


    اصلاح کردن

  • reset


    دوباره کاری کردن

  • reshuffle


    تغییر مکان

  • revamp


  • rework



لغت پیشنهادی

commissioners

لغت پیشنهادی

tutoring

لغت پیشنهادی

parliamentary