beefburger
beefburger - بیف برگر
noun - اسم
UK :
US :
a hamburger
یک همبرگر
a hamburger
آ همبرگر
گاهی اوقات نیز روت در یک تنقلات غذا می خورد و پول جیبی خود را برای یک بیفبرگر پس انداز کرده بود.
While sushi and sake by the Koi pool may never replace burned beefburgers and Black Label it's a nice thought.
در حالی که سوشی و ساکی کنار استخر کوی ممکن است هرگز جایگزین بیفبرگرهای سوخته و بلک لیبل نشوند، این فکر خوبی است.
Liberated, Ethel frisked with a Jack Russell in a red spotted scarf and wolfed up a half-eaten beefburger bun.
اتل که آزاد شده بود، با یک جک راسل با شال قرمز و خالدار به تن کرد و یک نان بیفبرگر نیمه خورده را به پا کرد.
Freezer: Pack of steaks, beefburgers, fish-fingers, peas, runner beans, ready cooked curry meal cod.
فریزر: بسته استیک، بیف برگر، فیش فینگر، نخود فرنگی، لوبیا رانر، غذای کاری پخته شده آماده، کاد.
برت در استخوانهایش احساس میکرد که ممکن است بیفبرگرها از آن استفاده کنند.
گاوهایی که برای تولید ماده اولیه آن بیف برگر می روند.
ایده آل به عنوان طعم داغ با بیفبرگر یا سوسیس سرو می شود.
