beefburger

base info - اطلاعات اولیه

beefburger - بیف برگر

noun - اسم

/ˈbiːfbɜːrɡər/

UK :

/ˈbiːfbɜːɡə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beefburger] در گوگل
description - توضیح
  • a hamburger


    یک همبرگر

  • a hamburger


    آ همبرگر

  • Sometimes too Ruth had eaten in a snack bar having saved up her pocket money for a beefburger.


    گاهی اوقات نیز روت در یک تنقلات غذا می خورد و پول جیبی خود را برای یک بیفبرگر پس انداز کرده بود.

  • While sushi and sake by the Koi pool may never replace burned beefburgers and Black Label it's a nice thought.


    در حالی که سوشی و ساکی کنار استخر کوی ممکن است هرگز جایگزین بیفبرگرهای سوخته و بلک لیبل نشوند، این فکر خوبی است.

  • Liberated, Ethel frisked with a Jack Russell in a red spotted scarf and wolfed up a half-eaten beefburger bun.


    اتل که آزاد شده بود، با یک جک راسل با شال قرمز و خالدار به تن کرد و یک نان بیفبرگر نیمه خورده را به پا کرد.

  • Freezer: Pack of steaks, beefburgers, fish-fingers, peas, runner beans, ready cooked curry meal cod.


    فریزر: بسته استیک، بیف برگر، فیش فینگر، نخود فرنگی، لوبیا رانر، غذای کاری پخته شده آماده، کاد.

  • Bert had a feeling in his bones that beefburgers might feature.


    برت در استخوان‌هایش احساس می‌کرد که ممکن است بیفبرگرها از آن استفاده کنند.

  • Cattle that go to produce the basic ingredient of that beefburger.


    گاوهایی که برای تولید ماده اولیه آن بیف برگر می روند.

  • Ideal served as hot relish with beefburgers or sausages.


    ایده آل به عنوان طعم داغ با بیفبرگر یا سوسیس سرو می شود.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • hamburger


    همبرگر

  • burger


    برگر

  • cheeseburger


    چیزبرگر

  • chopped beefsteak


    استیک گوشت گاو خرد شده

  • ground chuck


    چاک زمینی


  • گرد زمین

  • ground sirloin


    فیله آسیاب شده

  • Salisbury steak


    استیک سالیسبوری

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

genre

لغت پیشنهادی

pentagon

لغت پیشنهادی

defaults