ideal
ideal - ایده آل
adjective - صفت
UK :
US :
بهترین یا مناسب ترین چیزی که ممکن است باشد
an ideal world job system etc is one that you imagine to be perfect but that is not likely to really exist
دنیای ایده آل، شغل، سیستم و غیره، دنیایی است که شما تصور می کنید کامل است، اما به احتمال زیاد واقعا وجود ندارد
یک اصل در مورد اینکه چه چیزی از نظر اخلاقی درست است یا معیار کاملی که امیدوارید به آن دست یابید
یک مثال کامل از اینکه چیزی باید چگونه باشد
کامل، یا بهترین ممکن
یک اصل یا یک روش رفتاری که از استاندارد بسیار بالایی برخوردار است
یک چیز یا موقعیت کامل
اصلی که استاندارد بالایی برای رفتار تعیین می کند
شخص، چیز یا موقعیتی که کامل تلقی می شود
خانه کمی کوچک بود بنابراین ایده آل نبود.
Hung on seemingly gossamer cables and curving seductively over a frothing gorge below the Falls, it would be esthetically ideal.
با آویزان شدن به کابلهای به ظاهر نامرئی و انحنای فریبنده روی درهای کفریز در زیر آبشار، از نظر زیبایی شناختی ایدهآل خواهد بود.
می ترسم محل اقامت در اینجا از ایده آل فاصله زیادی داشته باشد.
سالن اصلی اگرچه میتوانید یک سالن را با تکنیکهای مختلف کوچک کنید، اما ایدهآل نیست.
اگر بتوانید گزارش را تا جمعه تکمیل کنید، ایده آل خواهد بود.
این شهر یک پایگاه ایده آل برای کاوش در حومه اطراف است.
یک آشپزخانه کاملا جدید ایده آل خواهد بود، اما من فکر نمی کنم که ما بتوانیم آن را بپردازیم.
نامزد ایده آل دارای مدرک تحصیلی و حداقل دو سال تجربه خواهد بود.
Emergency admissions Admissions do not always take place in ideal circumstances, especially where a crisis has arisen.
پذیرش اضطراری پذیرش همیشه در شرایط ایده آل انجام نمی شود، به خصوص در مواردی که یک بحران به وجود آمده است.
Combined with virtual reality capabilities, the team can design its own ideal collaborative work space without the constraints of physical reality.
در ترکیب با قابلیت های واقعیت مجازی، این تیم می تواند فضای کار مشترک ایده آل خود را بدون محدودیت های واقعیت فیزیکی طراحی کند.
سفر حتی در شرایط ایده آل دشوار است.
شرایط برای یک روز اسکی ایده آل است.
این کامیون با سیستم تعلیق سخت و 4 چرخ محرک خود برای رانندگی در بیابان ایده آل است.
این یک هتل بسیار آرام است، ایده آل برای خانواده هایی با فرزندان خردسال.
آب و هوا برای کل تعطیلات ایده آل بود.
The Report encouraged the idea that there is one ideal form of organisational structure which can be applied to all organisations.
گزارش این ایده را تشویق کرد که یک شکل ایده آل از ساختار سازمانی وجود دارد که می تواند برای همه سازمان ها اعمال شود.
دفتر جدید من در یک مکان ایده آل است.
مرد ایده آل من کسی مثل مل گیبسون خواهد بود.
آیا این یک استعاره ایده آل برای Dole: Route 66 نیز نیست، رشته ای که در زندگی او می گذرد؟
من متوجه هستم که این یک وضعیت ایده آل نیست.
افلاطون رویای یک جامعه ایده آل را در سر می پروراند.
زمان ایده آل برای معاینه زنان چه زمانی است؟
an ideal location/place
یک مکان / مکان ایده آل
این ساحل برای کودکان ایده آل است.
او کاندیدای ایده آل برای این شغل است.
سفر به پاریس فرصتی ایده آل برای تمرین زبان فرانسه خواهد بود.
نخست وزیر اعتراف کرد که وضعیت فعلی «ایده آل نبود» (= بد بود).
این راه حل ایده آل برای مشکل نبود.
برداشت در شرایط کمتر از ایده آل انجام می شود.
جستجوی عشق ایده آل
در یک دنیای ایده آل، همه چیز را بازیافت و دوباره استفاده می کنیم.
اندازه هتل آن را برای کنفرانس های بزرگ ایده آل می کند.
خانه ها کاملاً برای خانواده هایی با فرزندان خردسال ایده آل هستند.
به عنوان راه حلی برای مشکل، دور از ایده آل بود.
آپارتمان او مکانی ایده آل برای اقامت خواهد بود.
این شغل برای کسی که به تاریخ محلی علاقه دارد کاملاً ایده آل است.
در یک دنیای کامل، هیچ کس نیازی به پرداخت هزینه برای مراقبت های بهداشتی ندارد.
در دنیای ایده آل، من دوست دارم فقط سه روز در هفته کار کنم.
کارفرمای ایده آل
او فرد ایده آل (= دقیقاً نوع فرد مناسب) برای این شغل است.
این تلویزیون همچنین دارای صفحه نمایش جمع و جور 36 سانتی متری است که برای استفاده در اتاق خواب یا آشپزخانه ایده آل است.
It's the ideal opportunity to meet people.
این فرصت ایده آل برای ملاقات با مردم است.
در دنیای ایده آل هیچ کس گرسنه نخواهد ماند.
democratic ideals
آرمان های دموکراتیک
ما به آرمان برابری متعهد هستیم.
آنها همان آرمان های عالی را به اشتراک می گذارند.
ایده آل این است که خانه ای در شهر و خانه ای در روستا داشته باشید.
در یک دنیای ایده آل، هیچ کس گرسنه نمی ماند.
این شغل به طور ایده آل برای مهارت های او مناسب است.
من فکر میکنم که اکثر مردم ایدهها و باورهای اساسی یکسانی دارند.
او ایده آل زیبایی من است.
کامل
مطلق
کلاسیک
flawless
بی عیب و نقص
supreme
عالی
archetypal
نمونه اولیه
consummate
نمونه
exemplary
بی عیب
faultless
مدل
بهینه
optimal
نهایی
مناسب
بسیار خوب
fitting
اساسی
idyllic
بهترین
quintessential
دفترچه کپی
معصوم
copybook
غیر قابل عیب
غیر قابل ملامت
prototypical
نماینده
immaculate
بدون درز
impeccable
برتر
indefectible
حرف کامل
irreproachable
کتاب عکس
seamless
classical
superlative
unblemished
letter-perfect
picture-book
unsuitable
نامناسب
inappropriate
بد
inapt
غیر قابل قبول
improper
ناقص
inapposite
اشتباه
unapt
ناهمخوان
بی فایده
unacceptable
فقیر
unfit
نامطلوب
unfitting
ناشایست
unsuited
مالاپروپوس
imperfect
غیر قابل اجرا
ملاقات نکردن
ill-suited
بد شدن
unseemly
نامحرم
incongruous
ناراضی
infelicitous
غلط
unbecoming
زیرمجموعه
پست تر
unsatisfactory
indecent
malapropos
inopportune
inapplicable
unmeet
misbecoming
unbeseeming
unhappy
incorrect
suboptimal
inferior
