ideal

base info - اطلاعات اولیه

ideal - ایده آل

adjective - صفت

/aɪˈdiːəl/

UK :

/aɪˈdiːəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ideal] در گوگل
description - توضیح

  • بهترین یا مناسب ترین چیزی که ممکن است باشد


  • دنیای ایده آل، شغل، سیستم و غیره، دنیایی است که شما تصور می کنید کامل است، اما به احتمال زیاد واقعا وجود ندارد


  • یک اصل در مورد اینکه چه چیزی از نظر اخلاقی درست است یا معیار کاملی که امیدوارید به آن دست یابید


  • یک مثال کامل از اینکه چیزی باید چگونه باشد


  • کامل، یا بهترین ممکن


  • یک اصل یا یک روش رفتاری که از استاندارد بسیار بالایی برخوردار است


  • یک چیز یا موقعیت کامل


  • اصلی که استاندارد بالایی برای رفتار تعیین می کند


  • شخص، چیز یا موقعیتی که کامل تلقی می شود

  • The house was a little too small so it was not ideal.


    خانه کمی کوچک بود بنابراین ایده آل نبود.

  • Hung on seemingly gossamer cables and curving seductively over a frothing gorge below the Falls, it would be esthetically ideal.


    با آویزان شدن به کابل‌های به ظاهر نامرئی و انحنای فریبنده روی دره‌ای کف‌ریز در زیر آبشار، از نظر زیبایی شناختی ایده‌آل خواهد بود.

  • I'm afraid the accommodation here is far from ideal.


    می ترسم محل اقامت در اینجا از ایده آل فاصله زیادی داشته باشد.

  • The main auditorium Although you can shrink a hall by various techniques, it is not ideal.


    سالن اصلی اگرچه می‌توانید یک سالن را با تکنیک‌های مختلف کوچک کنید، اما ایده‌آل نیست.


  • اگر بتوانید گزارش را تا جمعه تکمیل کنید، ایده آل خواهد بود.

  • The town makes an ideal base for exploring the surrounding countryside.


    این شهر یک پایگاه ایده آل برای کاوش در حومه اطراف است.


  • یک آشپزخانه کاملا جدید ایده آل خواهد بود، اما من فکر نمی کنم که ما بتوانیم آن را بپردازیم.

  • The ideal candidate will have a degree and at least two years' experience.


    نامزد ایده آل دارای مدرک تحصیلی و حداقل دو سال تجربه خواهد بود.

  • Emergency admissions Admissions do not always take place in ideal circumstances, especially where a crisis has arisen.


    پذیرش اضطراری پذیرش همیشه در شرایط ایده آل انجام نمی شود، به خصوص در مواردی که یک بحران به وجود آمده است.

  • Combined with virtual reality capabilities, the team can design its own ideal collaborative work space without the constraints of physical reality.


    در ترکیب با قابلیت های واقعیت مجازی، این تیم می تواند فضای کار مشترک ایده آل خود را بدون محدودیت های واقعیت فیزیکی طراحی کند.

  • The trip is difficult even under ideal conditions.


    سفر حتی در شرایط ایده آل دشوار است.

  • The conditions are ideal for a day's skiing.


    شرایط برای یک روز اسکی ایده آل است.

  • With its tough suspension and 4-wheel drive the truck is ideal for driving in the desert.


    این کامیون با سیستم تعلیق سخت و 4 چرخ محرک خود برای رانندگی در بیابان ایده آل است.

  • It's a very relaxed hotel ideal for families with young children.


    این یک هتل بسیار آرام است، ایده آل برای خانواده هایی با فرزندان خردسال.

  • The weather was ideal for the whole vacation.


    آب و هوا برای کل تعطیلات ایده آل بود.

  • The Report encouraged the idea that there is one ideal form of organisational structure which can be applied to all organisations.


    گزارش این ایده را تشویق کرد که یک شکل ایده آل از ساختار سازمانی وجود دارد که می تواند برای همه سازمان ها اعمال شود.

  • My new office is in an ideal location.


    دفتر جدید من در یک مکان ایده آل است.

  • My ideal man would be someone like Mel Gibson.


    مرد ایده آل من کسی مثل مل گیبسون خواهد بود.

  • Is it not also an ideal metaphor for Dole: Route 66, the thread that runs through his life?


    آیا این یک استعاره ایده آل برای Dole: Route 66 نیز نیست، رشته ای که در زندگی او می گذرد؟

  • I realize this isn't an ideal situation.


    من متوجه هستم که این یک وضعیت ایده آل نیست.

  • Plato dreamed of an ideal society.


    افلاطون رویای یک جامعه ایده آل را در سر می پروراند.

  • When is the ideal time for a gynecological exam?


    زمان ایده آل برای معاینه زنان چه زمانی است؟

example - مثال
  • an ideal location/place


    یک مکان / مکان ایده آل

  • This beach is ideal for children.


    این ساحل برای کودکان ایده آل است.

  • She's the ideal candidate for the job.


    او کاندیدای ایده آل برای این شغل است.

  • The trip to Paris will be an ideal opportunity to practise my French.


    سفر به پاریس فرصتی ایده آل برای تمرین زبان فرانسه خواهد بود.

  • The prime minister admitted the current situation was ‘not ideal’ (= was bad).


    نخست وزیر اعتراف کرد که وضعیت فعلی «ایده آل نبود» (= بد بود).

  • It was not the ideal solution to the problem.


    این راه حل ایده آل برای مشکل نبود.

  • Harvesting is being done in less than ideal conditions.


    برداشت در شرایط کمتر از ایده آل انجام می شود.


  • جستجوی عشق ایده آل

  • In an ideal world we would be recycling and reusing everything.


    در یک دنیای ایده آل، همه چیز را بازیافت و دوباره استفاده می کنیم.

  • The hotel's size makes it ideal for large conferences.


    اندازه هتل آن را برای کنفرانس های بزرگ ایده آل می کند.

  • The houses are absolutely ideal for families with young children.


    خانه ها کاملاً برای خانواده هایی با فرزندان خردسال ایده آل هستند.


  • به عنوان راه حلی برای مشکل، دور از ایده آل بود.


  • آپارتمان او مکانی ایده آل برای اقامت خواهد بود.


  • این شغل برای کسی که به تاریخ محلی علاقه دارد کاملاً ایده آل است.


  • در یک دنیای کامل، هیچ کس نیازی به پرداخت هزینه برای مراقبت های بهداشتی ندارد.

  • In an ideal world I'd like to work just three days a week.


    در دنیای ایده آل، من دوست دارم فقط سه روز در هفته کار کنم.


  • کارفرمای ایده آل

  • She's the ideal person (= exactly the right type of person) for the job.


    او فرد ایده آل (= دقیقاً نوع فرد مناسب) برای این شغل است.

  • The television also comes in a compact 36 cm screen size ideal for bedroom or kitchen use.


    این تلویزیون همچنین دارای صفحه نمایش جمع و جور 36 سانتی متری است که برای استفاده در اتاق خواب یا آشپزخانه ایده آل است.

  • It's the ideal opportunity to meet people.


    این فرصت ایده آل برای ملاقات با مردم است.

  • In an ideal world no one would go hungry.


    در دنیای ایده آل هیچ کس گرسنه نخواهد ماند.

  • democratic ideals


    آرمان های دموکراتیک

  • We are committed to the ideal of equality.


    ما به آرمان برابری متعهد هستیم.

  • They share the same high ideals.


    آنها همان آرمان های عالی را به اشتراک می گذارند.


  • ایده آل این است که خانه ای در شهر و خانه ای در روستا داشته باشید.

  • In an ideal world no one would go hungry.


    در یک دنیای ایده آل، هیچ کس گرسنه نمی ماند.

  • This job is ideally suited to her skills.


    این شغل به طور ایده آل برای مهارت های او مناسب است.

  • I think most people share the same ideals and basic beliefs.


    من فکر می‌کنم که اکثر مردم ایده‌ها و باورهای اساسی یکسانی دارند.

  • She’s my ideal of beauty.


    او ایده آل زیبایی من است.

synonyms - مترادف

  • کامل


  • مطلق


  • کلاسیک

  • flawless


    بی عیب و نقص

  • supreme


    عالی

  • archetypal


    نمونه اولیه

  • consummate


    نمونه

  • exemplary


    بی عیب

  • faultless


    مدل


  • بهینه

  • optimal


    نهایی


  • مناسب


  • بسیار خوب

  • fitting


    اساسی

  • idyllic


    بهترین

  • quintessential


    دفترچه کپی


  • معصوم

  • copybook


    غیر قابل عیب


  • غیر قابل ملامت

  • prototypical


    نماینده

  • immaculate


    بدون درز

  • impeccable


    برتر

  • indefectible


    حرف کامل

  • irreproachable


    کتاب عکس


  • seamless


  • classical


  • superlative


  • unblemished


  • letter-perfect


  • picture-book


antonyms - متضاد
  • unsuitable


    نامناسب

  • inappropriate


    بد

  • inapt


    غیر قابل قبول

  • improper


    ناقص

  • inapposite


    اشتباه

  • unapt


    ناهمخوان

  • bad


    بی فایده

  • unacceptable


    فقیر

  • unfit


    نامطلوب

  • unfitting


    ناشایست

  • unsuited


    مالاپروپوس

  • imperfect


    غیر قابل اجرا


  • ملاقات نکردن

  • ill-suited


    بد شدن

  • unseemly


    نامحرم

  • incongruous


    ناراضی

  • infelicitous


    غلط

  • unbecoming


    زیرمجموعه


  • پست تر

  • unsatisfactory


  • indecent


  • malapropos


  • inopportune


  • inapplicable


  • unmeet


  • misbecoming


  • unbeseeming


  • unhappy


  • incorrect


  • suboptimal


  • inferior


لغت پیشنهادی

logic

لغت پیشنهادی

BBS

لغت پیشنهادی

functions