tartan

base info - اطلاعات اولیه

tartan - تارتان

noun - اسم

/ˈtɑːrtn/

UK :

/ˈtɑːtn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tartan] در گوگل
description - توضیح
  • a traditional Scottish pattern of coloured squares and crossed lines, or cloth, especially wool cloth, with this pattern


    یک الگوی سنتی اسکاتلندی از مربع های رنگی و خطوط متقاطع، یا پارچه، به خصوص پارچه پشمی، با این الگو

  • a pattern of different coloured straight lines crossing each other at 90 degree angles, or a cloth with this pattern


    طرحی از خطوط مستقیم رنگی مختلف که با زاویه 90 درجه از یکدیگر عبور می کنند یا پارچه ای با این طرح

  • a cloth woven in a pattern of different colored straight strips crossing each other at 90 angles, or the pattern itself; plaid


    پارچه ای بافته شده در الگوی نوارهای مستقیم رنگی مختلف که در 90 زاویه از یکدیگر عبور می کنند، یا خود الگو. چهارخانه

  • Monarch of the Glen is 100 % tartan flannel.


    Monarch of the Glen 100% فلانل تارتان است.

  • Clans, kilts, and tartans were explained.


    قبیله ها، کیلت ها و تارتان ها توضیح داده شد.

  • Using different colours can change the scale and shape of things and tartan is a natural progression from this.


    استفاده از رنگ های مختلف می تواند مقیاس و شکل اشیا را تغییر دهد و تارتان یک پیشرفت طبیعی از این امر است.

  • I saw her sitting there in her green tartan dress.


    او را دیدم که با لباس سبز تارتان نشسته بود.

  • Their townsfolk sneered at the Maclean chiefs' rawhide brogans and bare knees, kilted tartans and dyed linens.


    مردم شهرشان به پوست خام و زانوهای برهنه سران مکلین، تارتان‌های کیسه‌دار و کتانی‌های رنگ‌زده سران مکلین تمسخر می‌کردند.

  • And while we are at it how many tartans are there?


    و در حالی که ما در آن هستیم، چند تارتان وجود دارد؟

  • I had worn my red tartan plaid jacket the one I wear only on weekends.


    من ژاکت چهارخانه تارتان قرمزم را پوشیده بودم، کتی که فقط آخر هفته ها می پوشم.

  • A sudden gust lifted his resplendent tartan for all to see ... a pair of blue briefs.


    وزش ناگهانی تارتان پر زرق و برق او را بلند کرد تا همه ببینند ... یک جفت شورت آبی.

example - مثال
  • a tartan rug


    یک فرش تارتان

  • the MacLeod tartan


    تارتان مک لئود

  • a tartan kilt


    یک کیلت تارتان

synonyms - مترادف

  • بررسی

  • plaid


    چهارخانه


  • الگو

  • mosaic


    موزاییک

  • montage


    مونتاژ

  • checker


    چکر

  • patchwork


    تکه تکه کاری

  • collage


    کلاژ

  • tessellation


    تسلیت

antonyms - متضاد
  • plain


    جلگه

لغت پیشنهادی

rosy

لغت پیشنهادی

practicality

لغت پیشنهادی

beget