acquaintances
acquaintances - آشنایان
N/A - N/A
UK :
US :
فردی که با او آشنا شده اید اما به خوبی نمی شناسید
در برخی عبارات در مورد شناخت یا ملاقات با افراد استفاده می شود
دانش یک موضوع
فردی که شما او را می شناسید اما خوب نمی شناسید و بنابراین دقیقاً دوست نیست
آشنایی نیز علم به چیزی است
یک آشنای تجاری
در مهمانی تیلورها بود که برای اولین بار با او آشنا شدم (= برای اولین بار با او آشنا شدم).
I wasn't sure about Darryl when I first met her but on further acquaintance (= knowing her a little more) I rather like her.
وقتی برای اولین بار با داریل آشنا شدم مطمئن نبودم، اما بعد از آشنایی بیشتر (= کمی بیشتر او را شناختم) بیشتر دوستش دارم.
Sadly, my acquaintance with Spanish literature is rather limited.
متاسفانه آشنایی من با ادبیات اسپانیایی محدود است.
جوان ها آشنایی کمی با تراژدی واقعی دارند.
friends
دوستان
companions
همراهان
intimates
صمیمی ها
confidantes
معتمدین
confidants
آشنا
familiars
سایه ها
shadows
همبازی ها
playmates
همکلاسی ها
playfellows
هم مدرسه ای ها
classmates
همکاران
schoolmates
متحدان
workmates
رفقا
allies
خواهران
comrades
برادران
associates
دکل ها
sisters
طرفداران
brothers
کولی ها
pals
بیزی ها
buddies
جفت
chums
مخالف
spars
قاطی کنندگان
sidekicks
قنداق
cullies
bruvvers
cronies
bruvs
bezzies
mates
oppos
muckers
butties
bruvvers
bruvs
enemies
دشمنان
foes
مخالفان
opponents
آنتاگونیست ها
antagonists
دشمنان اصلی
adversaries
رقبا
nemeses
بدخواهان
archenemies
دوستان
rivals
صمیمی ها
detractors
معتمدین
buddies
طرفداران
intimates
مخالف
confidants
قاطی کنندگان
sidekicks
بهترین دوستان
oppos
قنداق
muckers
مردان اصلی
best friends
تفنگداران
butties
ماراس
main men
بچه های خونه
musketeers
همبازی ها
marras
آفسایدرها
pals
همراهان
homeboys
غریبی ها
playmates
بیزی ها
offsiders
خراب کننده ها
companions
خود را تغییر دهید
strangenesses
گبا
bezzies
amigos
marrers
alter egos
gabba
