administering

base info - اطلاعات اولیه

administering - اداره کردن

N/A - N/A

ədˈmɪn.ə.stɚ

UK :

ədˈmɪn.ɪ.stər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [administering] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The economy has been badly administered by the present government.


    اقتصاد توسط دولت فعلی بد مدیریت شده است.

  • to administer medicine/punishment/relief


    برای اداره دارو / مجازات / امداد

  • Tests will be administered to schoolchildren at seven and twelve years.


    آزمون ها برای دانش آموزان هفت و دوازده ساله برگزار می شود.

  • The latest opinion polls have administered a severe blow to the party.


    آخرین نظرسنجی ها ضربه شدیدی به این حزب وارد کرده است.

  • The Court will not administer an oath to a witness who is drunk.


    دادگاه به شاهد مستی سوگند یاد نمی کند.

synonyms - مترادف
  • at the helm


    در راس


  • در اختیار


  • مسئول


  • در فرماندهی


  • تحت کنترل


  • در بالا


  • در چرخ


  • فرمان دادن

  • commanding


    کنترل کردن

  • controlling


    کارگردانی

  • directing


    منتهی شدن


  • مدیریت

  • managing


    نظارت

  • overseeing


    در حال اجرا


  • بالا رفتن

  • supervising


    در صندلی رانندگی

  • heading up


    در زین

  • in the driving seat


    صدا زدن شات ها

  • in the saddle


    نگه داشتن افسار

  • calling the shots


    در مقر مرجعیت

  • holding the reins


    کشیدن رشته ها


  • اجرای نمایش

  • pulling the strings


    حکومت داری


  • سرپرستی

  • governing


    هدایت

  • superintending


    رسیدگی

  • conducting


    ریاست بر

  • handling


    تنظیم کننده

  • presiding over


    عنوان

  • regulating


  • heading


antonyms - متضاد

  • رها کردن

  • disregard


    بی توجهی

  • forgetfulness


    فراموشی

  • neglect


    چشم پوشی

  • renunciation


    اندک


لغت پیشنهادی

guaranty

لغت پیشنهادی

relenting

لغت پیشنهادی

inaccurately