aflame
aflame - شعله ور شدن
adjective - صفت
UK :
US :
burning
سوزش
بسیار روشن با رنگ یا نور
پر از احساسات یا هیجان قوی
burning
قرمز یا طلایی، انگار می سوزد
بسیار هیجان زده
very excited
بیشتر شهر شعله ور بود و نبردهای شدید حومه مرکز شهر را فرا گرفته بود.
آسمان شعله ور بود و اگرچه او سعی می کرد به غروب خورشید از بالای صخره فرناندو فکر نکند، عملاً غیرممکن بود.
The sky was aflame and though she tried not to think of the sunsets from Fernando's cliff-top it was virtually impossible.
رودخانه بزرگ به آرامی از میان میههایی که از گلپرها شعلهور بودند و آخرین تکههای برف در حال آب شدن پر شده بودند عبور کرد.
The Great River swept sluggishly through meads that were aflame with buttercups and dotted with the last patches of melting snow.
چهره های شعله ور از نوشیدنی، سبیل های عجیب و غریب، شکم های قابلمه ای... به نظر می رسید به یک نقاشی از هوگارت برخورد کرده ام.
Faces aflame with drink grotesque moustaches, pot bellies ... I seemed to have stumbled into a painting by Hogarth.
کل ساختمان خیلی زود شعله ور شد.
جنگل ها از رنگ های پاییزی شعله ور بودند.
eyes/cheeks aflame
چشم ها / گونه ها شعله ور می شوند
تمام روستا آتش گرفته بود.
پاییز بود و درختان از رنگ شعله ور شده بودند.
گونه هایش از خجالت/خشم شعله ور شده بود.
شعله ور از آرزو، او را در آغوش گرفت.
burning
سوزش
flaming
شعله ور
ablaze
مشتعل
blazing
آتشین
fiery
روشن شده
alight
روشن شد
lighted
مشتعل شد
lit
آتش سوزی
ignited
ملتهب
afire
احتراق
inflamed
ملتهب شده
combusting
افروخته شد
conflagrant
خشمگین
enflamed
قرمز
kindled
قرمز تند
raging
درخشش
برافروخته شد
red-hot
در شعله های آتش
aglow
در آتش
flushed
سرخ رنگ
in flames
درخشان
شعله ور شدن
ruddy
smoulderingUK
glowing
سوزاننده
flaring
رشته ای
smoulderingUK
smolderingUS
scorching
پرشور
incandescent
سوسو زدن
smolderingUS
ardent
flickering
extinguished
خاموش شد
unlit
روشن نشده
تاریک
dim
کم نور
caliginous
بداخلاق
gloomy
غمگین
dimmed
کم نور شد
murky
کدر
dusky
تاریک شده
darkened
غیر هیجان زده
unexcited
dull