aflame

base info - اطلاعات اولیه

aflame - شعله ور شدن

adjective - صفت

/əˈfleɪm/

UK :

/əˈfleɪm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aflame] در گوگل
description - توضیح
  • burning


    سوزش


  • بسیار روشن با رنگ یا نور

  • filled with strong emotions or excitement


    پر از احساسات یا هیجان قوی

  • burning


    قرمز یا طلایی، انگار می سوزد

  • red or gold as if burning


    بسیار هیجان زده

  • very excited


    بیشتر شهر شعله ور بود و نبردهای شدید حومه مرکز شهر را فرا گرفته بود.

  • Most of the city was aflame, and bitter fighting had taken over the downtown suburbs.


    آسمان شعله ور بود و اگرچه او سعی می کرد به غروب خورشید از بالای صخره فرناندو فکر نکند، عملاً غیرممکن بود.

  • The sky was aflame and though she tried not to think of the sunsets from Fernando's cliff-top it was virtually impossible.


    رودخانه بزرگ به آرامی از میان میه‌هایی که از گل‌پرها شعله‌ور بودند و آخرین تکه‌های برف در حال آب شدن پر شده بودند عبور کرد.

  • The Great River swept sluggishly through meads that were aflame with buttercups and dotted with the last patches of melting snow.


    چهره های شعله ور از نوشیدنی، سبیل های عجیب و غریب، شکم های قابلمه ای... به نظر می رسید به یک نقاشی از هوگارت برخورد کرده ام.

  • Faces aflame with drink grotesque moustaches, pot bellies ... I seemed to have stumbled into a painting by Hogarth.


example - مثال
  • The whole building was soon aflame.


    کل ساختمان خیلی زود شعله ور شد.

  • The woods were aflame with autumn colours.


    جنگل ها از رنگ های پاییزی شعله ور بودند.

  • eyes/cheeks aflame


    چشم ها / گونه ها شعله ور می شوند

  • The whole village was aflame.


    تمام روستا آتش گرفته بود.

  • It was autumn and the trees were aflame with colour.


    پاییز بود و درختان از رنگ شعله ور شده بودند.

  • Her cheeks were aflame with embarrassment/anger.


    گونه هایش از خجالت/خشم شعله ور شده بود.

  • Aflame with desire he took her in his arms.


    شعله ور از آرزو، او را در آغوش گرفت.

synonyms - مترادف
  • burning


    سوزش

  • flaming


    شعله ور

  • ablaze


    مشتعل

  • blazing


    آتشین

  • fiery


    روشن شده

  • alight


    روشن شد

  • lighted


    مشتعل شد

  • lit


    آتش سوزی

  • ignited


    ملتهب

  • afire


    احتراق

  • inflamed


    ملتهب شده

  • combusting


    افروخته شد

  • conflagrant


    خشمگین

  • enflamed


    قرمز

  • kindled


    قرمز تند

  • raging


    درخشش

  • red


    برافروخته شد

  • red-hot


    در شعله های آتش

  • aglow


    در آتش

  • flushed


    سرخ رنگ

  • in flames


    درخشان


  • شعله ور شدن

  • ruddy


    smoulderingUK

  • glowing


    سوزاننده

  • flaring


    رشته ای

  • smoulderingUK


    smolderingUS

  • scorching


    پرشور

  • incandescent


    سوسو زدن

  • smolderingUS


  • ardent


  • flickering


antonyms - متضاد
  • extinguished


    خاموش شد

  • unlit


    روشن نشده


  • تاریک

  • dim


    کم نور

  • caliginous


    بداخلاق

  • gloomy


    غمگین

  • dimmed


    کم نور شد

  • murky


    کدر

  • dusky


    تاریک شده

  • darkened


    غیر هیجان زده

  • unexcited


  • dull


لغت پیشنهادی

faux

لغت پیشنهادی

contends

لغت پیشنهادی

basement