ages

base info - اطلاعات اولیه

ages - سنین

N/A - N/A

ˈeɪ·dʒɪz

UK :

https://dictionary.cambridge.orgN/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ages] در گوگل
description - توضیح

  • زمان طولانی


  • مدت زمان بسیار طولانی

  • It's ages since I had a haircut.


    چند سالی است که موهایم را کوتاه کرده ام.

  • She says it's ages since she's done any exercise and it's good for her.


    او می‌گوید که سن و سالی است که هیچ ورزشی انجام نداده است و این برای او خوب است.

example - مثال
  • It takes ages to cook.


    پخت و پز طول می کشد.

  • I've been waiting for ages.


    من سالهاست منتظرم

  • It's been ages/an age since we last spoke.


    از آخرین باری که صحبت کردیم، سن و سالی می گذرد.

  • My sister always spends ages in the bathroom getting ready for the day.


    خواهرم همیشه چند سالی را در دستشویی می گذراند تا برای روز آماده شود.

  • It’s been ages since I’ve seen you.


    از زمانی که تو را ندیده ام، سال ها می گذرد.

synonyms - مترادف
  • days


    روزها

  • centuries


    قرن ها

  • years


    سال ها

  • eternity


    ابدیت


  • برای همیشه

  • months


    ماه ها

  • weeks


    هفته ها

  • aeonsUK


    aeonsUK

  • eonsUS


    eonsUS

  • yonks


    یونکس


  • طول عمر

  • donkey's years


    سالهای الاغ

  • donkey's ears


    گوش الاغ

  • years and years


    سالها و سالها


  • ماه آبی

  • dog's age


    سن سگ

  • indefinitely long period


    مدت نامحدود طولانی

  • forevers


    ابدیت ها

  • eternities


    چرخه ها

  • moons


    دراز دارد

  • cycles


    ماه های آبی

  • longs


    سنین کون

  • blue moons


    مدت زمان طولانی

  • coon's ages


    طولانی


  • مدت خیلی زیادی


  • eonUS


  • یک سن

  • eonUS


    سن

  • an age


    زمان طولانی

  • age



antonyms - متضاد

  • لحظه

  • flash


    فلاش

  • instant


    فوری


  • دومین

  • jiffy


    جیفی

  • twinkle


    چشمک زدن

  • wink


    چشمک


  • تکان دادن

  • twinkling


    تریس

  • trice


    تقسیم ثانیه


  • بیت

  • bit


    دقیقه


  • جف

  • jiff


    ثانیه

  • sec


    تیک بزنید

  • tick


    تپش قلب

  • heartbeat


    در حالی که


  • ضرب و شتم


  • پلک زدن

  • eyeblink


    ماه

  • mo


    خفاش چشم

  • bat of an eye


    دو کنه

  • two ticks


    هیچ وقت


  • دو تکان

  • two shakes


    زمان کوتاه


  • مدت کمی


  • سه چشمک

  • three winks


    تو یک چشم به هم زدن

  • blink of an eye


    نانوثانیه

  • nanosecond


    میکروثانیه

  • microsecond


لغت پیشنهادی

arbitrary

لغت پیشنهادی

country

لغت پیشنهادی

fetches