agonized
agonized - عذاب آور
adjective - صفت
UK :
US :
ابراز درد بسیار شدید
نشان دادن یا احساس درد شدید جسمی یا روحی
صورتش غمگین بود و سعی می کرد چیزی به من بگوید.
در حالی که آنجا بود خوشحال و آرام بود و در حالی که نبود ناراحت و غمگین بود.
It followed a stormy and agonized debate but Landsbergis's stated support for the moratorium appeared to have swayed many deputies.
این به دنبال یک بحث طوفانی و دردناک بود، اما به نظر میرسد که حمایت اعلامشده لندسبرگیس از تعلیق، بسیاری از نمایندگان را تحت تأثیر قرار داده است.
مری با نوعی شیفتگی عذاب آور تماشا می کرد.
The agonized hand-wringing about internationalism and the finer points of world politics were thrust aside.
دست درازی در مورد انترناسیونالیسم و نکات ظریف سیاست جهانی کنار گذاشته شد.
او چهره های دیگری را دید که در حال حرکت بودند و از جایی نزدیک صدای گریه دردناک را شنید.
anguished
مضطرب
aching
دردناک
bemoaning
ناله
bewailing
تلخ
bitter
تاسف آور
deploring
پریشان
distressed
کسالت بار
doleful
خسته کننده
dolesome
غم انگیز
dolorous
مراسم خاکسپاری
غم زده
grief-stricken
غمگین
grieving
دل شکسته
heartbroken
قابل تاسف
lamentable
پر زرق و برق
lugubrious
ماتم زده
mournful
شاکی
plaintive
گیاهی
plangent
قفسه بندی شده
racked
پشیمان
regretful
متاسف
rueful
رنج کشیدن
sorrowful
عذاب داده
شکنجه شده
suffering
زوزه
tormented
گریه کردن
tortured
مجروح
wailing
weeping
woeful
wounded
خوشحالم