apoplectic
apoplectic - آپپلکسی
adjective - صفت
UK :
US :
آنقدر عصبانی که صورتت سرخ می شود
relating to apoplexy
مربوط به آپوپلکسی
به شدت و آشکارا عصبانی
با عجله به دفتر برگشت و متوجه شد که مشتری احتمالی رفته و رئیسش دچار افسردگی شده است.
In the midst of a sermon, he suffered an apoplectic attack and remained unconscious for the rest of his life.
در میان یک خطبه، او دچار حمله آپپلکسی شد و تا پایان عمر بیهوش ماند.
قبل از اینکه دچار آپپلکس شوید، صدای من را بشنوید.
آیا درخشش گرم خوبی را القا می کند یا خشم آپپلکسی را ایجاد می کند؟
خشمگین
irate
برافروخته
furious
خشمگین شد
incensed
پر جنب و جوش
enraged
عصبانی
infuriated
بالستیک
livid
دیوانه
outraged
رتبه بندی کرد
angered
وبا
ballistic
دود
indignant
جوشیدن
ireful
تیک زده
رشته ای
rankled
هار
riled
جسور
choleric
وحشی
fuming
غلیان
seething
کف کردن
ticked
دیوانه شده
wrathful
به هم خورد
incandescent
پیراهن
rabid
دردناک
raging
raving
boiling
foaming
frenzied
roiled
shirty
sore
angerless
بدون عصبانیت
delighted
خوشحال
pleased
راضی
خرسند
satisfied
خوشحالم
gratified
در آسمان هفتم
contented
هیجان زده
وجد
افسون شده
thrilled
شادی آور
ecstatic
مسحور شده
charmed
خفه شده
joyous
سپاسگزار
enchanted
بسیار خوشحال
chuffed
سرخوشی
thankful
سرخوش
overjoyed
محتوا
euphoric
قلقلک داد
elated
خوشحال کننده
شیفته
tickled
اسیر
jubilant
پیروز
enraptured
سعادتمند
captivated
ارسال شد
joyful
خوشحال شد
triumphant
سرگرم شده
blissful
sent
gleeful
gladdened
amused
