pathfinder

base info - اطلاعات اولیه

pathfinder - مسیر یاب

noun - اسم

/ˈpæθfaɪndər/

UK :

/ˈpɑːθfaɪndə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pathfinder] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که جلوتر از گروهی می رود و بهترین راه را از طریق سرزمین ناشناخته می یابد

  • a person who discovers new ways of doing things


    فردی که راه های جدیدی برای انجام کارها کشف می کند

  • a US government space programme in which NASA sent a spacecraft without people inside to Mars in 1997 in order to find out more information about the planet


    یک برنامه فضایی دولت ایالات متحده که در آن ناسا در سال 1997 یک فضاپیمای بدون افراد در داخل به مریخ فرستاد تا اطلاعات بیشتری در مورد این سیاره بیابد.

  • a person or company that discovers a new way of doing something


    شخص یا شرکتی که روش جدیدی برای انجام کاری کشف می کند


  • شخص یا شرکتی که راه جدیدی برای انجام کاری پیدا می کند

  • Like the other black pathfinders, he came out of slavery.


    او نیز مانند سایر راهیان نور از بردگی بیرون آمد.

  • It is precisely among these rootless pathfinders that pentecostalism is exhibiting its fastest growth.


    دقیقاً در میان این راه یاب های بی ریشه است که پنطیکوستالیسم سریع ترین رشد خود را نشان می دهد.

  • It is worth pointing out that more work had been done by the pathfinders than many people realize.


    شایان ذکر است که بیشتر از آن چیزی که بسیاری از مردم تصور می کنند توسط رهیاب ها کار انجام شده است.

  • If you consider yourself slower than the pathfinder then start late.


    اگر خود را کندتر از مسیر یاب می دانید، دیر شروع کنید.

  • Pollock was the pathfinder, the original settler.


    پولاک رهیاب، مهاجر اصلی بود.

  • We were the pathfinders, which is what our name means.


    ما راه یاب بودیم، یعنی اسم ما همین است.

  • The pathfinder prospectus, published on March 19, indicated only that the issue would be pitched between 530p and 645p.


    دفترچه راهنما که در 19 مارس منتشر شد، فقط نشان داد که این موضوع بین 530p تا 645p ارائه خواهد شد.

example - مثال
  • an army pathfinder force


    یک نیروی راه یاب ارتش

  • The company is a pathfinder in computer technology.


    این شرکت یک راه یاب در فناوری کامپیوتر است.

  • As pathfinders, these independent companies have taken risks.


    این شرکت‌های مستقل به‌عنوان مسیر یاب، ریسک کرده‌اند.

synonyms - مترادف
  • pioneer


    پیشگام

  • trailblazer


    مبتکر

  • groundbreaker


    توسعه دهنده

  • innovator


    آزمونگر

  • developer


    کاشف

  • experimenter


    روند ساز

  • discoverer


    رهبر

  • trendsetter


    موسس


  • دیده بانی


  • ایجاد کننده

  • scout


    کاوشگر

  • creator


    محرک

  • explorer


    معمار

  • originator


    ضربان ساز

  • instigator


    نئوتریک


  • آغازگر

  • pacemaker


    راهنما

  • neoteric


    مشعل دار

  • initiator


    آوانگاردیست


  • پیشگام، پیشتاز

  • torch-bearer


    نور راهنمایی

  • avant-gardist


    نور هدایت

  • front runner


    بنیانگذار


  • پیشرو

  • guiding light


    سرعت سنج

  • founding father


    ماجراجو

  • forerunner


    مریخ نورد

  • pacesetter


  • adventurer


  • rover


  • prospector


antonyms - متضاد

  • پایین

  • backside


    پشت

  • butt


    لب به لب

  • worst


    بدترین


  • انتهای دور


  • پایین خط

لغت پیشنهادی

later

لغت پیشنهادی

power

لغت پیشنهادی

existential