baked

base info - اطلاعات اولیه

baked - پخته شده

N/A - N/A

beɪk

UK :

beɪk

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [baked] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I made the icing while the cake was baking.


    مایه کیک رو موقع پخت درست کردم.

  • a baked potato


    یک سیب زمینی پخته

  • freshly baked bread


    نان تازه پخته شده

  • Bake at 180°C for about 20 minutes.


    در دمای 180 درجه سانتیگراد حدود 20 دقیقه بپزید.

  • Bake for 5–7 minutes in a preheated oven.


    به مدت 5-7 دقیقه در فر از قبل گرم شده بپزید.

  • a baking dish


    یک ظرف پخت

  • a baking tin/tray


    یک قالب/سینی پخت

  • a baking sheet/pan


    یک ورقه پخت / تابه

  • It's baking outside.


    بیرون در حال پخت است.

  • You'll bake in that fleece jacket!


    تو با اون ژاکت پشمی میپزی!

synonyms - مترادف

  • کویر

  • dry


    خشک

  • seared


    سرخ شده

  • arid


    عقیم

  • barren


    سوخته

  • scorched


    استریل

  • sterile


    سوزناک

  • torrid


    خشک شده

  • desiccated


    گرم شده است

  • dried


    ذوب شده

  • heated


    بدون رطوبت

  • melted


    جوشیده

  • moistureless


    خورشتی

  • simmered


    آفتاب پز شده

  • stewed


    گرم شد

  • sun-baked


    بی آب

  • warmed


  • waterless


  • dried up


antonyms - متضاد
  • wet


    مرطوب

  • fertile


    بارور

  • damp


    تاریک

  • dank


    مثمر ثمر

  • humid


    سرسبز

  • moist


    ثروتمند

  • fruitful


    علاقه مند

  • lush


    زنده


  • سازنده

  • verdant


    نجیب


  • lively


  • productive


  • spirited


لغت پیشنهادی

transplanted

لغت پیشنهادی

angina

لغت پیشنهادی

riddles