been

base info - اطلاعات اولیه

been - بوده

verb - فعل

/bɪn/

UK :

/biːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [been] در گوگل
description - توضیح
  • the past participle of be


    فعل ماضی be


  • می گفت فلانی به جایی رفته و برگشته است


  • می گفت فلانی به جایی آمده و دوباره رفته است

  • past participle of be


    فعل ماضی از بودن

  • used to mean visited or travelled,


    به معنای بازدید شده یا سفر شده استفاده می شود،

  • used as the past participle of go when the action referred to is finished


    هنگامی که عمل مورد اشاره به پایان می رسد به عنوان فعل ماضی go استفاده می شود

  • used to mean arrived


    به معنای رسیده استفاده می شود

  • past participle of be


    Been به معنای بازدید یا سفر نیز به کار می رود

  • Been is also used to mean visited or traveled


    N/A

example - مثال
  • I've never been to Kenya, but I hope to visit it next year.


    من هرگز به کنیا نرفته ام، اما امیدوارم سال آینده از آن بازدید کنم.

  • Have you ever been there before? - Yes I've been twice.


    آیا قبلاً آنجا بوده اید؟ - بله، من دو بار بوده ام.

  • She's been to the hairdresser's (= and now she has returned).


    او به آرایشگاه رفته است (= و اکنون برگشته است).


  • آیا باید به دستشویی بروید یا قبلاً رفته اید؟

  • The postman hasn't been yet.


    پستچی هنوز نرفته

  • The doctor's just been (= has arrived and left).


    دکتر به تازگی بوده است (= رسیده و رفته است).

  • Have you ever been to Africa? No I’ve never been there but I’d love to go.


    آیا تا به حال به آفریقا رفته اید؟ نه، من هرگز آنجا نرفته ام، اما دوست دارم بروم.

synonyms - مترادف
  • travelledUK


    سفر کرد انگلستان

  • traveledUS


    به ایالات متحده سفر کرد

  • visited


    ملاقات کرد

  • gone


    رفته

  • journeyed


    سفر کرد

  • toured


    گشت

  • trekked


    پیاده روی کرد

  • vacationed


    مرخصی گرفته

  • voyaged


    یک شبه

  • overnighted


    سرگردان شد

  • wandered


    آخر هفته

  • weekended


    پرتاب شده

  • jetted


    آویزان شد

  • hung out


    گذشت از طریق

  • passed through


antonyms - متضاد
  • departed


    رفت

  • died


    فوت کرد

  • expired


    منقضی شده

  • perished


    از بین رفت

  • succumbed


    تسلیم شد

  • ceased


    متوقف شد

  • discontinued


    رها شده

  • forsaken


    رفته

  • gone


    بیکار

  • halted


    ترک کرد

  • idled


    گمشده


  • گذشت


  • ترک کردن

  • passed


    استعفا داد

  • passed away


    رد


  • رد شد

  • quitted


    منصرف شد

  • refused


  • rejected


  • stopped



لغت پیشنهادی

qualifies

لغت پیشنهادی

interpreted

لغت پیشنهادی

budgie