interpreted

base info - اطلاعات اولیه

interpreted - تفسیر کرد

N/A - N/A

-ˈtɝː-

UK :

ɪnˈtɜː.prɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [interpreted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف
  • took


    گرفت

  • assumed


    فرض


  • فرض می شود

  • presumed


    فرض شده است

  • expected


    انتظار می رود

  • imagined


    تصور کرد

  • believed


    معتقد

  • gathered


    جمع آوری کرد

  • surmised


    حدس زده شد

  • conjectured


    حدس زد

  • guessed


    مشکوک

  • suspected


    قابل اعتماد

  • trusted


    به جرات گفتن

  • dared say


    استنباط کرد

  • deduced


    تخمین زده

  • estimated


    رقم زده است

  • figured


    فرضیه ایالات متحده

  • hypothesizedUS


    استدلال کرد

  • reasoned


    درک کرد

  • understood


    الهی

  • divined


    خیال کرد

  • fancied


    برداشت کرد

  • gleaned


    محاسبه کرد

  • inferred


    فکر

  • reckoned


    احاطه شده

  • speculated


    نتیجه گیری


  • تعبیر شد

  • compassed


    به جرات گفت

  • concluded


  • construed


  • dare-said


antonyms - متضاد
  • uninterpreted


    تفسیر نشده

لغت پیشنهادی

snags

لغت پیشنهادی

explain

لغت پیشنهادی

principle