budgie

base info - اطلاعات اولیه

budgie - طوطی طوطی

noun - اسم

/ˈbʌdʒi/

UK :

/ˈbʌdʒi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [budgie] در گوگل
description - توضیح
  • a small brightly coloured bird that people keep as a pet


    یک پرنده کوچک رنگارنگ که مردم آن را به عنوان حیوان خانگی نگهداری می کنند

  • a small brightly coloured bird often kept as a pet


    پرنده ای کوچک و خوش رنگ که اغلب به عنوان حیوان خانگی نگهداری می شود

  • He breeds budgies and my conservatory was full of birds.


    او جوجه کشی می کند و هنرستان من پر از پرندگان بود.

  • In summer the little bungalows ring to the cheerful chirrup of hedge-clipper, budgies and Terry Wogan.


    در تابستان، خانه‌های ییلاقی کوچک به صدا درمی‌آیند که صدای شادی از پرچین، طوطی‌های طوطی و تری وگان می‌آید.

  • They keep four budgies and three cats.


    آنها چهار طوطی و سه گربه نگهداری می کنند.

  • She was looking at him the way his other nanny looked at her budgie.


    همانطور که دایه دیگرش به طوطی طوطی او نگاه می کرد به او نگاه می کرد.

  • She stays at home with her budgie, her partner and her two surviving children.


    او با طوطی طوطی خود، شریک زندگی و دو فرزند بازمانده اش در خانه می ماند.

  • Are all our old breeds to become as useful as pet budgies?


    آیا همه نژادهای قدیمی ما به اندازه طوطی های حیوان خانگی مفید هستند؟

  • Foot by foot she ascended. giving little whistling whispers to reassure the budgie.


    پا به پای او بالا رفت. زمزمه های کمی سوت می دهد تا طوطی طوطی را آرام کند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • budgerigar


    طوطی طوطی

  • parakeet


    طوطی

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

swamping

لغت پیشنهادی

masterly

لغت پیشنهادی

fears