bilge

base info - اطلاعات اولیه

bilge - آب ریز

noun - اسم

/bɪldʒ/

UK :

/bɪldʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bilge] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Don't talk such bilge!


    این قدر حرف نزن!

  • The bilges had been pumped and the ship was ready to set sail once again.


    آب‌ها پمپ شده بودند و کشتی دوباره آماده حرکت بود.

synonyms - مترادف
  • nonsense


    مزخرف

  • hogwash


    گراز شویی

  • drivel


    راندن

  • malarkey


    مالارکی

  • garbage


    زباله

  • poppycock


    خروس خشخاش

  • twaddle


    غوغا کردن

  • baloney


    بالنی

  • claptrap


    کف گیر

  • balderdash


    بالدرداش

  • rubbish


    ناله

  • blather


    پفک

  • piffle


    تختخواب

  • bunk


    کادولاپ

  • codswallop


    توش

  • tosh


    پوسیدگی

  • rot


    گاو نر

  • bull


    گاف

  • guff


    بوکوم

  • bunkum


    هوی

  • hooey


    زباله ها

  • trash


    خمره

  • crock


    هوکم

  • hokum


    flapdoodle

  • flapdoodle


    مهتاب

  • moonshine


    فروتن

  • humbug


    حماقت

  • folly


    بوش

  • bosh


    بولونی

  • boloney


    چوب کمانچه

  • fiddlesticks


antonyms - متضاد

  • حقیقت


  • احساس، مفهوم

  • possessions


    اموال


  • خرد


  • جدیت

  • seriousness


    واقعیت


  • قضاوت انگلستان

  • judgementUK


    قضاوت ایالات متحده

  • judgmentUS


    ویژگی


  • متفکر بودن

  • thoughtfulness


    هوش


  • حساسیت

  • sensibility


    دارایی های

  • assets


    حقایق

  • facts


    واقعی بودن

  • veridicality


    ساختمان

  • verity


    توسعه


  • رشد


  • دلیل


  • درك كردن


  • وضوح


  • قابل فهم بودن

  • clarity


    حس مشترک

  • intelligibility



لغت پیشنهادی

apprehend

لغت پیشنهادی

alterations

لغت پیشنهادی

possessions