bishopric

base info - اطلاعات اولیه

bishopric - اسقف

noun - اسم

/ˈbɪʃəprɪk/

UK :

/ˈbɪʃəprɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bishopric] در گوگل
description - توضیح
  • the area that a bishop is in charge of


    منطقه ای که یک اسقف مسئول آن است

  • the position of being a bishop


    مقام اسقف بودن

  • the period of time during which a person serves as a bishop


    دوره زمانی که در طی آن شخص به عنوان اسقف خدمت می کند


  • منطقه ای از یک کشور که یک اسقف مسئول آن است

  • His travels and publishing efforts brought fame, and in 1880 fame brought him a bishopric.


    سفرها و تلاش های انتشاراتی او باعث شهرت شد و در سال 1880 شهرت برای او یک اسقف به ارمغان آورد.

  • The abbeys and bishoprics established there by distant Rome laid sturdy foundations.


    صومعه ها و اسقف های اعظم که توسط روم دور در آنجا ایجاد شد، پایه های محکمی را بنا نهادند.

  • The same point can be illustrated from the solid profit which was derived from the expanding royal protection of bishoprics.


    همین نکته را می توان از سود قابل توجهی که از حمایت سلطنتی در حال گسترش از اسقف ها به دست می آمد، نشان داد.

  • The contractor himself became a valued member of a Cheyenne bank and was on the bishopric of the church.


    خود پیمانکار به یکی از اعضای ارزشمند یک بانک شاین تبدیل شد و در اسقف کلیسا بود.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • diocese


    اسقف نشین

  • episcopacy


    اسقف نشینی

  • episcopate


    اسقفی

  • see


    دیدن

  • primacy


    برتری

  • archbishopric


    اسقف اعظم

  • bishopdom


    اسقف شدن

  • bishophood


    منفعت دادن

  • archdiocese


    محله

  • benefice


    ناحیه

  • parish


    صلاحیت قضایی


  • ولسوالی

  • jurisdiction


  • prelacy


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

maximizing

لغت پیشنهادی

iowa

لغت پیشنهادی

gu