blending
blending - مخلوط کردن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از مخلوط کردن
اختلاط یا ترکیب کردن چیزها با هم، یا آمیختن یا ترکیب با چیز دیگری، برای ساختن یک ماده
to combine with something else in a way that is attractive or works well or to combine things like this
ترکیب کردن با چیز دیگری به نحوی که جذاب باشد یا خوب کار کند یا چیزهایی از این قبیل را ترکیب کند
برای تبدیل چیزی به مایع صاف، یا خرد کردن آن به قطعات کوچک با استفاده از یک ماشین الکتریکی
در یک کاسه جداگانه، تخم مرغ و خامه را با هم مخلوط کنید.
هم بزنید تا آرد با کره مخلوط شود.
امولسیفایرها به مخلوط شدن مخلوط کمک می کنند.
فرش به خوبی با رنگ دیوارها ترکیب می شود.
آنها به طور یکپارچه عناصر موسیقی جاز و کلاسیک را با هم ترکیب می کنند.
وقتی سبزیجات نرم شدند، سوپ را با هم مخلوط کنید تا یکدست شود.
فلفل ها را در مخلوط کن مایع بریزید.
مغزها و سبزیجات را در مخلوط کن بریزید و درشت مخلوط کنید.
combining
ترکیب کردن
mixing
مخلوط کردن
fusing
ذوب شدن
merging
ادغام
amalgamating
ادغام شدن
incorporating
یکپارچه سازی
compounding
اختلاط
integrating
در هم آمیختن
intermingling
آلیاژی
melding
آمدن
intermixing
همگن سازی انگلستان
coalescing
همگن کردن ایالات متحده
commingling
درهم ریختن
commixing
ازدواج کردن
alloying
هم زدن
comingling
امولسیون کننده
homogenisingUK
تداخلی
homogenizingUS
کنار هم قرار دادن
jumbling
سنتز انگلستان
marrying
سنتز ایالات متحده
stirring
متحد کننده
whisking
متحد کردن
compositing
conflating
emulsifying
interfusing
putting together
synthesisingUK
synthesizingUS
unifying
uniting
separation
جدایش، جدایی
disconnection
قطع ارتباط
تقسیم
fission
شکافت
parting
فراق
شکاف
breakup
جدایی
partition
تقسیم بندی
disunion
انحلال
dissolution
تقسیم کردن
splitting
اختلاف
discord
شکستن
breaking
کناره گیری
detachment
طلاق
بریدگی
rift
شقاق
schism
اختلاف نظر
disagreement
دوشاخه شدن
scission
دیالیز
severance
افتتاح
splitting up
کسری کردن
bifurcation
dialysis
fractionalization
fractionation
