boob
base info - اطلاعات اولیه
boob - سینه
noun - اسم
/buːb/
UK :
/buːb/
US :
family - خانواده
google image
description
-
توضیح
سینه یک زن
یک اشتباه احمقانه
یک فرد احمق یا احمق
برای انجام یک اشتباه احمقانه
یک فرد احمق
اوف فکر کنم یه بوبو درست کردم
example
-
مثال
من با پاک کردن آن فایل کمی هول کردم.
شما او را می شناسید - موهای بلوند و سینه های بزرگ.
فراموش کردن نام رئیس جمهور کمی دردناک بود.
او با اشتباه گرفتن نام او به شدت بوق زد.
synonyms
-
مترادف
اشتباه
خطا
blunder
اشتباه بزرگ
لیز خوردن
gaffe
گاف
عیب
oversight
نظارت
lapse
سپری شدن
clanger
کلنگر
inaccuracy
عدم دقت
goof
احمق
gaff
گام اشتباه
misstep
تلو تلو خوردن
stumble
کرک
fluff
فلاب
flub
لغزش
slipup
دست و پا زدن
fumble
اشتباه کردن
miscue
کلینکر
clinker
آجر
خراب کردن
screwup
سفر
جرقه زدن
bobble
چاقو
bungle
اسنافو
snafu
کوکاپ
cockup
بو بو
boo-boo
تقلبی
slip-up
faux pas
botch-up
antonyms
-
متضاد