buffoon

base info - اطلاعات اولیه

buffoon - بوفون

noun - اسم

/bəˈfuːn/

UK :

/bəˈfuːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [buffoon] در گوگل
description - توضیح
  • someone who does silly amusing things


    کسی که کارهای مسخره احمقانه انجام می دهد

  • a person who does silly things, usually to make other people laugh


    شخصی که کارهای احمقانه انجام می دهد، معمولاً برای خنداندن دیگران

  • a person who does silly things, sometimes intentionally, that make other people laugh


    شخصی که کارهای احمقانه ای انجام می دهد که گاهی عمدا باعث خنده دیگران می شود

  • Posterity at first mocked Boswell as a buffoon and lickspittle who managed to write a great book.


    آیندگان در ابتدا باسبول را به عنوان یک قلدر و لیس که موفق به نوشتن کتابی عالی شده است مورد تمسخر قرار دادند.

  • More precisely a buffoon with a wacky idea and too much free time.


    به عبارت دقیق‌تر، یک دمدمی مزاج با ایده‌ای عجیب و غریب و وقت آزاد زیاد.

  • What a buffoon, what a butt, what a caricature.


    چه بوفون، چه لب به لب، چه کاریکاتور.

  • But in summer the A87 is crammed with caravan-dragging buffoons who drive as though wearing strait-jackets.


    اما در تابستان A87 مملو از بوفون‌هایی است که کاروان‌ها را می‌کشند و طوری رانندگی می‌کنند که انگار کت‌های تنگ به تن دارند.

  • You are only catering for the mindless buffoons who find Simon Fanshawe a greater stimulus than Shakespeare.


    شما فقط برای افراد بی فکری که سایمون فنشاو را محرکی بزرگتر از شکسپیر می دانند غذا می دهید.

  • Neill triumphantly flies in the face of a long line of buffoon kings on film.


    نیل پیروزمندانه در برابر صف طولانی پادشاهان بوفون در فیلم پرواز می کند.

  • To many people he was just a romantic buffoon.


    برای بسیاری از مردم او فقط یک عاشق عاشقانه بود.

example - مثال
  • Doesn't he get tired of playing the buffoon in class?


    آیا او از بوفون بازی در کلاس خسته نمی شود؟

  • He was not the buffoon that people said he was.


    او آن مردی نبود که مردم می گفتند او بود.

synonyms - مترادف
  • blockhead


    بلوک

  • dolt


    dolt

  • dunce


    قلع و قمع کردن

  • fool


    احمق

  • idiot


    ادم سفیه و احمق

  • nincompoop


    nincompoop

  • chump


    برآمدگی

  • donkey


    خر

  • dope


    پیش بینی کردن

  • dullard


    کسل کننده

  • dunderhead


    سر غرق

  • ignoramus


    نادان

  • jackass


    جکاسی

  • moron


    جمجمه بی حس

  • numbskull


    ساده

  • simpleton


    مغز پرنده

  • birdbrain


    سر استخوان

  • bonehead


    بوفون

  • buffo


    لخته خون

  • clot


    داگ

  • dag


    غرق کردن

  • droll


    چاق

  • fathead


    نیمه هوش

  • halfwit


    نینی

  • ninny


    nitwit

  • nitwit


    بی حس

  • numpty


    twerp

  • twerp


    توئیت

  • twit


    تکان دادن

  • wag


    دیوانه

  • zany


antonyms - متضاد
  • charmer


    افسونگر

  • enthusiast


    علاقهمند

  • exciter


    تحریک کننده


  • جنتلمن

لغت پیشنهادی

predisposition

لغت پیشنهادی

deftly

لغت پیشنهادی

mountain