catholic

base info - اطلاعات اولیه

catholic - کاتولیک

adjective - صفت

/ˈkæθlɪk/

UK :

/ˈkæθlɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [catholic] در گوگل
description - توضیح

  • از جمله موارد بسیار متنوع

  • connected with the Roman Catholic Church


    مرتبط با کلیسای کاتولیک رومی


  • از جمله بسیاری از انواع مختلف چیزها

  • Roman Catholic


    کاتولیک رومی

  • Roman Catholic


    N/A

example - مثال
  • Are they Catholic or Protestant?


    آیا آنها کاتولیک هستند یا پروتستان؟

  • a Catholic church


    یک کلیسای کاتولیک

  • to have catholic tastes (= to like many different things)


    داشتن ذائقه کاتولیک (= دوست داشتن چیزهای مختلف)

  • As a young person he had more catholic tastes than he does now.


    او در جوانی بیشتر از اکنون ذائقه کاتولیک داشت.

  • Is he (a) Catholic?


    آیا او (الف) کاتولیک است؟

  • a Catholic school/church


    یک مدرسه/کلیسا کاتولیک

synonyms - مترادف

  • جهانی


  • جهانی است

  • worldwide


    در سراسر جهان


  • جامع


  • گسترده


  • گوناگون، متنوع

  • diversified


    متنوع شده است

  • varied


    متنوع


  • جهان شهری

  • cosmopolitan


    وسیع


  • بی تفاوت

  • indiscriminate


    سیاره ای

  • planetary


    بطور گسترده


  • التقاطی

  • eclectic


    شامل

  • inclusive


    کیهانی

  • cosmic


    چند فرهنگی

  • multiculti


    خیریه

  • charitable


    پراکنده

  • diffuse


    عمومی

  • generic


    نامشخص

  • indeterminate


    کل


  • همه جانبه

  • all-embracing


    فراگیر - عمومی - کلی

  • wide-ranging


    در مقیاس بزرگ

  • all-inclusive


    فراگیر

  • broad-based


  • wide-reaching


  • world-wide


  • large-scale


  • all-encompassing


antonyms - متضاد

  • محدود

  • exclusive


    انحصاری


  • محدود، تنگ

  • narrow-minded


    تنگ نظر

  • restricted


    محصور

  • sectarian


    فرقه ای

  • specialisedUK


    تخصصی انگلستان

  • specializedUS


    تخصصی ایالات متحده


  • فنی

  • bigoted


    متعصب

  • illiberal


    غیر لیبرال

  • incomprehensive


    نامفهوم

  • parochial


    جزئي

  • partial


    خاص


  • جزیره ای


  • استانی

  • insular


    بی تحمل

  • provincial


    مرسوم

  • prejudiced


    محافظه کار

  • intolerant


    کم اهمیت


  • جانبدارانه


  • نزدیک بینی


  • پیکایونه

  • biased


    چشمک زد

  • myopic


    مخفی شده

  • picayune


    لیلیپوتی

  • blinkered


    محلی گرا

  • hidebound


    منطقه ای

  • Lilliputian


  • localist



لغت پیشنهادی

madness

لغت پیشنهادی

bleary

لغت پیشنهادی

abbreviate