compiles

base info - اطلاعات اولیه

compiles - کامپایل می کند

N/A - N/A

kəmˈpaɪl

UK :

kəmˈpaɪl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [compiles] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We're compiling some facts and figures for a documentary on the subject.


    ما در حال جمع آوری حقایق و ارقام برای یک مستند در این زمینه هستیم.

  • We’re compiling some facts and figures for an article on the Russian economy.


    ما در حال گردآوری حقایق و ارقام برای مقاله ای در مورد اقتصاد روسیه هستیم.

  • Credit bureaus collect and compile information about consumer creditworthiness from banks, other creditors, and from public records.


    دفاتر اعتباری اطلاعات مربوط به اعتبار مصرف کننده را از بانک ها، سایر طلبکاران و از سوابق عمومی جمع آوری و جمع آوری می کنند.

synonyms - مترادف
  • assembles


    مونتاژ می کند

  • arranges


    ترتیب می دهد

  • organisesUK


    سازمان های انگلستان

  • organizesUS


    سازمان می دهد

  • groups


    گروه ها

  • collects


    جمع آوری می کند

  • systematisesUK


    سیستماتیک انگلستان

  • systematizesUS


    ایالات متحده را سیستماتیک می کند

  • gathers


    جمع می کند

  • systemizes


    سیستم می کند

  • lists


    لیست ها

  • marshalsUK


    مارشال های انگلستان

  • amasses


    انباشته می شود

  • congregates


    کنسانتره

  • accumulates


    آهنگسازی می کند

  • concentrates


    گردآوری می کند

  • composes


    متحد می کند

  • collates


    گلچین می کند

  • unites


    تثبیت می کند

  • anthologizes


    حذف می کند

  • collocates


    خلاصه ها

  • consolidates


    همکاری می کند

  • musters


    کلم می کند

  • culls


    انبارها

  • garners


    خلاصه می کند

  • abridges


    سوابق

  • colligates


  • gleans


  • hoards


  • recapitulates


  • records


antonyms - متضاد
  • destroys


    تخریب می کند

  • disarranges


    به هم می ریزد

  • disassembles


    جدا می کند

  • disorders


    اختلالات

  • disorganizes


    سازماندهی می کند

  • disperses


    پراکنده می کند

  • distributes


    توزیع می کند

  • divides


    تقسیم می کند

  • scatters


    گسترش می یابد

  • separates


  • spreads


لغت پیشنهادی

cranes

لغت پیشنهادی

unmet

لغت پیشنهادی

awkwardness