cordial

base info - اطلاعات اولیه

cordial - صمیمی

adjective - صفت

/ˈkɔːrdʒəl/

UK :

/ˈkɔːdiəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cordial] در گوگل
description - توضیح

  • آب میوه شیرینی که قبل از نوشیدن آب به آن اضافه می کنید

  • a strong sweet alcoholic drink


    یک نوشیدنی الکلی شیرین قوی


  • دوستانه اما کاملا مودب و رسمی


  • دوستانه، اما رسمی و مودب

  • (of a feeling especially dislike) strong


    (از یک احساس، به خصوص دوست نداشتن) قوی


  • نوشیدنی شیرینی که از میوه تهیه می شود و معمولاً به آن آب اضافه می شود

  • →  liqueur


    → لیکور

  • friendly or pleasant


    دوستانه یا دلپذیر

  • We will see people farming unlikely crops, like elder whose flowers make an appetizing cordial, and whose berries make wine.


    ما مردمی را خواهیم دید که محصولات غیرمحتملی را کشاورزی می کنند، مانند بزرگانی که گل هایشان یک دلبر اشتهاآور است و توت هایش شراب می سازند.

  • We were offered an after-dinner cordial.


    بعد از شام به ما پیشنهاد شد.

  • Two glasses of green cordial were brought.


    دو تا لیوان دلمه سبز آوردند.

example - مثال
  • a cordial atmosphere/meeting/relationship


    یک فضای صمیمانه/جلسه/رابطه

  • The government wisely maintained cordial relations with the Russians.


    دولت عاقلانه روابط صمیمانه ای با روس ها داشت.

  • The talks took place in a cordial atmosphere.


    گفتگوها در فضایی صمیمانه انجام شد.

  • a cordial smile/greeting/welcome/reception


    یک لبخند صمیمانه / سلام / خوش آمدگویی / پذیرایی

  • Relations between the two leaders are said to be cordial.


    گفته می شود که روابط بین دو رهبر صمیمانه است.

  • The two statesmen are known to have a cordial dislike for each other.


    شناخته شده است که این دو دولتمرد نسبت به یکدیگر بیزاری صمیمانه دارند.

  • lime cordial


    آهک صمیمی

  • a cordial greeting/smile


    یک سلام/لبخند صمیمانه

  • cordial relations


    روابط صمیمانه

synonyms - مترادف

  • گرم


  • دوستانه

  • genial


    دلپذیر

  • affable


    دوست داشتنی

  • hearty


    دلچسب

  • welcoming


    استقبال کردن

  • affectionate


    محبت آمیز

  • amiable


    جدی

  • earnest


    بخشنده

  • gracious


    مخلص - بی ریا - صمیمانه

  • pleasant


    از صمیم قلب

  • sincere


    خوشایند

  • sociable


    مهمان نواز

  • wholehearted


    NeighbourlyUK

  • congenial


    همسایه ایالات متحده

  • heartfelt


    خونگرم

  • hospitable


    قابل قبول

  • neighbourlyUK


    با افتخار

  • neighborlyUS


    بشاش

  • warmhearted


    دانشگاهی

  • warm-hearted


    همراه

  • agreeable


    رفیقانه

  • amicable


    دلنشین

  • bonhomous


    ماتی

  • cheerful


  • chummy


  • collegial


  • companionable


  • comradely


  • convivial


  • matey


antonyms - متضاد
  • unfriendly


    غیر دوستانه

  • antagonistic


    آنتاگونیست

  • acrimonious


    تندخو

  • antisocial


    ضد اجتماعی

  • hostile


    خصومت آمیز

  • impolite


    بی ادب

  • uncordial


    غیر صمیمانه

  • misanthropic


    انسان دوست

  • obnoxious


    ناراحت کننده - شدیدا ناخوشایند

  • rude


    کینه توز

  • spiteful


    سرد


  • تحقیر کننده

  • disdainful


    مخرب

  • malicious


    تهدید کننده

  • menacing


    غمگین

  • sad


    ترش

  • sour


    غیر مدنی

  • uncivil


    نامناسب

  • uncongenial


    نامتعارف

  • ungenial


    حریف

  • adversary


    خشونت آمیز


  • باشکوه

  • grouchy


    مغرور

  • haughty


    منفی


  • سطحی

  • supercilious


    ترسناک

  • surly


    غیر قابل دسترس

  • unapproachable


    نامهربان

  • unkind


    غیر اجتماعی

  • unsociable


    برداشته شد

  • withdrawn


لغت پیشنهادی

consisted

لغت پیشنهادی

ordinance

لغت پیشنهادی

bricklayer