juice

base info - اطلاعات اولیه

juice - آب میوه

noun - اسم

/dʒuːs/

UK :

/dʒuːs/

US :

family - خانواده
juicer
آبمیوه گیری
juiciness
آبدار بودن
juicy
آبدار
juice
آب میوه
google image
نتیجه جستجوی لغت [juice] در گوگل
description - توضیح
  • the liquid that comes from fruit and vegetables, or a drink that is made from this


    مایعی که از میوه و سبزیجات به دست می آید یا نوشیدنی که از آن تهیه می شود

  • the liquid that comes out of meat when it is cooked


    مایعی که هنگام پختن گوشت از آن خارج می شود


  • چیزی که نیرو تولید می کند، مانند بنزین یا برق

  • to get the juice out of fruit or vegetables


    برای گرفتن آب میوه یا سبزیجات

  • the liquid that comes from fruit or vegetables


    مایعی که از میوه یا سبزیجات می آید


  • مقدار یا نوع آب میوه

  • the liquid in meat


    مایع موجود در گوشت

  • the power in a battery (= a device that produces electricity)


    توان باتری (= وسیله ای که برق تولید می کند)

  • electrical power in general


    برق الکتریکی به طور کلی

  • petrol


    بنزین


  • قدرت یا نفوذ


  • انرژی

  • alcoholic drink


    نوشیدنی الکلی

  • anabolic steroids (= hormones used illegally by bodybuilders, athletes, etc.)


    استروئیدهای آنابولیک (= هورمون هایی که به طور غیرقانونی توسط بدنسازان، ورزشکاران و غیره استفاده می شوند)

  • a liquid used in devices used for vaping (= breathing in nicotine as vapour using devices such as e-cigarettes)


    مایعی که در دستگاه هایی که برای بخار کردن استفاده می شود (= تنفس نیکوتین به صورت بخار با استفاده از وسایلی مانند سیگار الکترونیکی)

  • to get the juice out of fruit or vegetables


    مایعی که از میوه ها و سبزیجات به دست می آید

  • the liquid that comes from fruits and vegetables


    برق


  • آب لیمو و آب پرتقال تازه فشرده شده را با هم مخلوط کرده و شکر را با هم مخلوط کنید.

  • Mix together the lemon juice and freshly squeezed orange juice then stir in the caster sugar.


    سس فلفل قرمز و آبلیمو را اضافه کنید و به تفت دادن ادامه دهید و مرتب هم بزنید تا سس غلیظ شود، 8 تا 10 دقیقه.

  • Add chili sauce and lime juice and continue simmering, stirring frequently until sauce thickens, 8 to 10 minutes.


    در دستور العمل می توانید آب لیمو را جایگزین آب لیمو کنید.

  • You can substitute lime juice for lemon juice in a recipe.


    کمی بیشتر به آن آب میوه بدهید.

  • Give it a little more juice.


    به محض خشک شدن یک برگ، شروع به کدر شدن می کند و فاقد درخشندگی است که یک برگ پر از آب میوه دارد.

  • As soon as a leaf dries, it begins to dull, lacking the luminescence that one full of juices has.


    پد را کنار زد، جرعه ای آب پرتقال نوشید، پیشانی اش را پاک کرد و به تایپ کردن ادامه داد.

  • He pushed the pad aside took a sip of orange juice wiped his forehead, and went on typing.


    آب پرتقال


  • آب میوه ها را در قابلمه بریزید و کم کنید.

  • Pour juices into a saucepan and reduce.


    آب کم شده را داخل خامه ترش بریزید.

  • Fold the reduced juice into the sour cream.


    آب میوه ها را در یک قابلمه صاف کنید و ژله، شراب، زنجبیل، کاین و خردل را اضافه کنید.

  • Strain juices into a saucepan and add jelly, wine ginger, cayenne, and mustard.


example - مثال

  • یک لیوان آب میوه

  • a carton of apple juice


    یک کارتن آب سیب

  • lemon/lime juice


    آب لیمو / لیموترش

  • Add the juice of two lemons.


    آب دو عدد لیمو را اضافه کنید.

  • Two orange juices, please.


    لطفا دو آب پرتقال

  • Use the juices of the meat to make gravy.


    از آب گوشت برای تهیه سس استفاده کنید.

  • digestive/gastric juices


    شیره های گوارشی / معده

  • My phone has run out of juice.


    آب گوشیم تموم شده

  • Sprinkle the avocado slices with lemon juice.


    برش های آووکادو را با آب لیمو بپاشید.

  • the grated rind and juice of two lemons


    پوست رنده شده و آب دو عدد لیمو

  • orange/lemon/grapefruit/carrot juice


    آب پرتقال / لیمو / گریپ فروت / هویج

  • I don't drink alcohol so I relaxed with a couple of orange juices.


    من الکل نمی خورم، بنابراین با چند آب پرتقال آرام شدم.

  • They reported that contaminants in some fresh whole orange juices are up to 10 times higher than levels in local tap water.


    آنها گزارش دادند که آلاینده های موجود در برخی از آب پرتقال تازه تا 10 برابر بیشتر از سطح آب لوله کشی محلی است.

  • Sear the meat first to seal in the juices.


    ابتدا گوشت را تفت دهید تا آب آن ببندد.


  • قبل از حرکت مطمئن شوید که مقدار زیادی آب در گوشی شما وجود دارد.

  • Wind power is often cheaper than other types of juice.


    انرژی باد اغلب ارزان تر از سایر انواع آبمیوه است.

  • The car's running low on juice.


    آب ماشین رو به اتمام است

  • My cousin Gianni's got all the juice in this neighborhood.


    پسر عموی من جیانی همه آب میوه های این محله را دارد.

  • This early in the morning it's hard to get the creative juices flowing (= to start thinking of good ideas).


    این در اوایل صبح، به سختی می توان آب های خلاقانه را به جریان انداخت (= شروع به فکر کردن به ایده های خوب).

  • Do you think he's still on the juice?


    آیا فکر می کنید که او هنوز در آب است؟

  • Don't give her any more juice!


    دیگر به او آب ندهید!

  • He'd come off the juice and that explained his deflated physique.


    او از آب خارج شده بود، و این وضعیت بدن او را توضیح می داد.

  • It wasn't jockeys on juice who concerned the Horse Racing Commission.


    این جوکی ها نبودند که به کمیسیون اسب دوانی مربوط می شدند.

  • There are over 3,500 vape juices to choose from.


    بیش از 3500 آب میوه برای انتخاب وجود دارد.

  • First juice the fruit in a juicer or blender.


    ابتدا میوه را در آبمیوه گیری یا مخلوط کن آب بگیرید.

  • If you’ve never juiced before and you don’t eat a diet high in raw vegan foods, you will probably want to begin very slowly.


    اگر قبلا هرگز آب میوه نخورده اید و رژیم غذایی سرشار از غذاهای خام گیاهی نمی خورید، احتمالاً می خواهید خیلی آهسته شروع کنید.

  • orange/tomato juice


    آب پرتقال/گوجه فرنگی

  • fruit juices


    آب میوه ها

  • I’ve fixed the wiring, so you can turn the juice back on.


    من سیم کشی را درست کردم، بنابراین می توانید آب میوه را دوباره روشن کنید.

synonyms - مترادف
  • cordial


    صمیمی

  • squash


    اسکواش

  • punch


    مشت زدن

  • essence


    ذات

  • extract


    استخراج کردن

  • nectar


    شهد


  • آب میوه

  • fruit punch


    پانچ میوه


  • نوشیدنی آبمیوه


  • آب سبزیجات


  • نوشیدنی

  • crush


    خرد کردن


  • تمرکز

antonyms - متضاد
  • lethargy


    بی حالی

  • listlessness


    سستی

  • sluggishness


    تلاطم

  • torpidity


    اینرسی

  • inertia


    کسالت

  • languor


    اخم

  • torpor


    عدم فعالیت

  • inactivity


    بیکاری، تنبلی

  • idleness


    تنبلی

  • sloth


    بی تفاوتی

  • indolence


    کسلی

  • apathy


    خواب آلودگی

  • dullness


    بی حوصلگی

  • drowsiness


    خستگی

  • stupor


    کندی

  • fatigue


    بی عملی

  • slowness


    هیبتود

  • lassitude


    فرسودگی

  • inaction


    انرژی

  • tiredness


    بی اثری

  • hebetude


    بی توجهی

  • exhaustion


    بی جانی

  • languidness


  • enervation


  • weariness


  • inertness


  • indifference


  • somnolence


  • sleepiness


  • disregard


  • lifelessness


لغت پیشنهادی

abundantly

لغت پیشنهادی

da

لغت پیشنهادی

issue