deployed

base info - اطلاعات اولیه

deployed - مستقر شده است

N/A - N/A

dɪˈplɔɪ

UK :

dɪˈplɔɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deployed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The company is reconsidering the way in which it deploys its resources/staff.


    این شرکت در حال بررسی روشی است که در آن منابع/کارکنان خود را مستقر می کند.

  • My job doesn't really allow me fully to deploy my skills/talents.


    شغل من واقعاً به من اجازه نمی دهد تا مهارت ها/استعدادهایم را به طور کامل به کار ببرم.

  • The decision has been made to deploy extra troops/more powerful weapons.


    تصمیم برای استقرار نیروهای اضافی/سلاح های قدرتمندتر گرفته شده است.

synonyms - مترادف

  • استفاده شده

  • employed


    به کار گرفته شده

  • utilizedUS


    UtilizedUS

  • wielded


    اعمال کرد

  • worked


    کار کرد

  • wrought


    ساخته شده است

  • harnessed


    مهار شده است

  • utilisedUK


    UtilizedUK

  • adopted


    به تصویب رسید

  • engaged


    نامزد شده

  • fielded


    میدان داده شد

  • manipulated


    دستکاری شده است

  • operated


    عمل کرد

  • plied


    روکش کرد

  • made do with


    ساخته شده با

  • made use of


    استفاده شده است

  • maneuveredUS


    ایالات متحده مانور داد

  • manoeuvredUK


    مانور انگلستان

  • applied


    کاربردی

  • appropriated


    اختصاص داده شده است

  • availed oneself of


    از خود استفاده کرد

  • called upon


    فراخوانده شد

  • exploited


    مورد بهره برداری قرار گرفت

  • resorted to


    متوسل به

  • took advantage of


    بهره برد

  • directed


    جهت دار


  • کاربرد پیدا کرد

  • handled


    رسیدگی می شود


  • در خدمت قرار داده شود

  • ran


    دوید

  • guided


    هدایت کرد

antonyms - متضاد
  • concentrated


    متمرکز شده است

  • concealed


    پنهان شده است

  • concluded


    نتیجه گیری

  • disarranged


    به هم ریخته

  • disordered


    بی نظم

  • displaced


    آواره

  • disturbed


    مختل

  • ended


    به پایان رسید

  • finished


    تمام شده

  • hid


    پنهان کرد

  • hidden


    خودداری کرد

  • withheld


    خودداری شده است

  • withholden


    استفاده نشده


لغت پیشنهادی

sovereign

لغت پیشنهادی

exquisite

لغت پیشنهادی

appendicitis