operationally
operationally - به صورت عملیاتی
adverb - قید
UK :
US :
این شرکت همچنان به تولید نتایج قوی از نظر عملیاتی ادامه می دهد.
این سیستم جدید باید از نظر فنی و عملیاتی قابل اجرا باشد.
این هواپیما به عنوان یک بمب افکن استراتژیک مورد استفاده قرار گرفت.
این ایده از نظر عملیاتی و اقتصادی غیرممکن است.
آخرین مدل از نظر عملیاتی قابل اعتمادتر است.
موسس این شرکت چهار سال است که فعالیت عملیاتی نداشته است.
operatively
به صورت عملی
actively
به طور فعال
runningly
در حال اجرا
functionally
عملا
lively
زنده
به طور موثر
livingly
سرزنده
serviceably
قابل خدمات رسانی
usably
قابل استفاده
workably
قابل اجرا
practicably
قابل دوام
viably
مفید
usefully
مناسب
practically
به راحتی
fitly
به طور آماده
readily
در حال حاضر
preparedly
به صورت متحرک
معتبر
movingly
در حقیقت
validly
بی پرده
applicably
الزام آور
efficiently
به طور مداوم
به صورت پویا
openly
در دسترس است
bindingly
قابل دسترسی
ongoingly
به طور قانونی
dynamically
به صورت قانونی
availably
accessibly
lawfully
legally
brokenly
شکسته
nonfunctionally
غیر کاربردی
deadly
مرگبار
inactively
به صورت غیر فعال
nonoperatively
غیر جراحی
impossibly
غیر ممکن
uselessly
بی فایده
worthlessly
بی ارزش