pacific

base info - اطلاعات اولیه

pacific - صلح جو

adjective - صفت

/pəˈsɪfɪk/

UK :

/pəˈsɪfɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pacific] در گوگل
description - توضیح
  • peaceful and loving or wanting peace


    صلح آمیز و دوست داشتنی یا خواهان صلح

  • peaceful or helping to cause peace


    صلح آمیز یا کمک به ایجاد صلح

  • belonging to or relating to the Pacific Ocean


    متعلق به اقیانوس آرام یا مربوط به آن

  • the ocean that is to the east of Asia and Australasia and to the west of North and South America


    اقیانوسی که در شرق آسیا و استرالیا و در غرب آمریکای شمالی و جنوبی قرار دارد.

  • Since few questioned such a view those of pacific leanings met with little sympathy.


    از آنجایی که تعداد کمی چنین دیدگاهی را زیر سوال بردند، کسانی که تمایلات اقیانوس آرام داشتند با همدردی کمی روبرو شدند.

  • Do we want to create a restless mood or a calm, pacific one?


    آیا می خواهیم خلق و خوی ناآرام ایجاد کنیم یا حالتی آرام و آرام؟

  • The transition from a hostile to a pacific relationship between the houses of Plantagenet and Capet took place between 1224 and 1259.


    گذار از یک رابطه خصمانه به یک رابطه صلح آمیز بین خانه های Plantagenet و Capet بین سال های 1224 و 1259 اتفاق افتاد.

  • Nesselrode, his foreign minister remained pacific to the end.


    نسلرود، وزیر امور خارجه او، تا آخر آرام ماند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • appeasing


    مماشات کننده

  • conciliatory


    آشتی جویانه

  • peacemaking


    صلح سازی

  • placatory


    آرامش بخش

  • propitiatory


    تسکین دهنده

  • diplomatic


    دیپلماتیک

  • mollifying


    نرم کننده

  • placating


    فرو نشاندن

  • calming


    مصالحه کننده

  • conciliating


    خلع سلاح

  • disarming


    طعنه آمیز

  • irenic


    آرام بخش

  • pacifying


    میانجیگری

  • mediating


    واسطه ای

  • mediatory


    دوستانه

  • pacificatory


    خنثی

  • amicable


    غیر خشونت آمیز

  • comforting


    بدون مشکل


  • صلح آمیز

  • neutral


    تسکین دادن

  • nonviolent


  • relaxing


  • soothing


  • untroubled


  • assuaging


  • propitiative


  • placative


  • reconciliatory


  • peaceable


  • propitiating


  • emollient


antonyms - متضاد
  • antagonisingUK


    متخاصم انگلستان

  • antagonizingUS


    دشمنی با آمریکا

  • warmongering


    جنگ افروزی

  • agitated


    آشفته

  • antagonistic


    آنتاگونیست

  • bellicose


    جنگ طلب


  • با صدای بلند

  • militant


    ستیزه جو


  • خشن


  • وحشی

  • hateful


    نفرت انگیز


  • منظور داشتن

  • stormy


    طوفانی


  • نامهربان

  • turbulent


    شدید

  • harsh


    غیر دوستانه

  • unkind


    برانگیخته


  • مجبور شد

  • unfriendly


    شریر

  • excited


    التهابی

  • forced


    خونین

  • wicked


    بی قرار

  • inflammatory


    خشمگین

  • bloody


    بی صدا

  • restless


    قوی

  • tempestuous


  • unsettled



  • inclement


  • unquiet



لغت پیشنهادی

finalized

لغت پیشنهادی

book

لغت پیشنهادی

aloha