piloting

base info - اطلاعات اولیه

piloting - خلبانی

N/A - N/A

ˈpaɪ.lət

UK :

ˈpaɪ.lət

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [piloting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She piloted the aircraft to safety after one of the engines failed.


    او پس از از کار افتادن یکی از موتورها، هواپیما را به محل امن هدایت کرد.

  • We shall pilot several new cosmetic products to selected potential purchasers.


    ما چندین محصول آرایشی جدید را برای خریداران بالقوه منتخب آزمایش خواهیم کرد.

  • 20 years ago he piloted a bill through Parliament on working conditions.


    20 سال پیش، او لایحه ای را در مورد شرایط کار از طریق پارلمان ارائه کرد.

synonyms - مترادف
  • steering


    فرمان

  • navigating


    ناوبری

  • conducting


    هدایت

  • driving


    رانندگی

  • sailing


    کشتیرانی

  • aviating


    هوانوردی

  • flying


    پرواز کردن

  • helming


    کلاه زنی

  • maneuveringUS


    مانور ایالات متحده

  • manoeuvringUK


    مانور انگلستان

  • conning


    کاننگ

  • directing


    کارگردانی

  • controlling


    کنترل کردن


  • عملیاتی

  • captaining


    کاپیتانی

  • coxswaining


    فحش دادن

  • coxing


    کوکس کردن

  • guiding


    هدایت کردن

  • skippering


    کاپیتان

  • circumnavigating


    دور زدن

  • charting


    ترسیم نمودار

  • handling


    رسیدگی

  • ferrying


    کروز

  • cruising


    توطئه

  • plotting


    قایق سواری

  • boating


    بیرون رفتن

  • heading out


    سکان هدایت

  • taking the helm of


    ارسال

  • shipping out


    سوار کردن

  • riding out


antonyms - متضاد
  • subordinate


    تابع

لغت پیشنهادی

siblings

لغت پیشنهادی

execs

لغت پیشنهادی

assembled