aural

base info - اطلاعات اولیه

aural - شنیداری

adjective - صفت

/ˈɔːrəl/

UK :

/ˈɔːrəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aural] در گوگل
description - توضیح
  • relating to the sense of hearing or someone’s ability to understand sounds


    مربوط به حس شنوایی، یا توانایی کسی برای درک صداها

  • relating to hearing


    مربوط به شنوایی

  • The sound track gives us the aural before the visual cue; it is as if the thunder arrives before the lightning.


    آهنگ صوتی قبل از نشانه بصری به ما گوش می دهد. گویی رعد و برق قبل از رعد و برق فرا می رسد.

  • The effect is often more of a complex aural collage than a medley of covers and originals.


    این افکت اغلب بیشتر یک کلاژ شنیداری پیچیده است تا ترکیبی از جلدها و نسخه های اصلی.

  • We hope the trend continues, until such aural excursions become a regular happening rather than a rare treat.


    ما امیدواریم که این روند ادامه یابد، تا زمانی که چنین گشت و گذارهای شنیداری به یک اتفاق عادی تبدیل شود تا یک لذت نادر.

  • Gallon Drunk are an aural offence.


    Gallon Drunk یک جرم شنیداری است.

  • Maybe they genuinely like their kind of aural semolina.


    شاید آنها واقعاً نوع سمولینا شنیداری خود را دوست دارند.

  • However lower your aural sights a little and £200 - £300 will get you a perfectly adequate operator.


    با این حال، مناظر شنیداری خود را کمی پایین بیاورید و 200 تا 300 پوند، شما را به یک اپراتور کاملاً مناسب تبدیل می کند.

  • To give the learner visual tactile and aural stimuli, which increase the learning experience.


    دادن محرک های بصری، لمسی و شنیداری به زبان آموز که باعث افزایش تجربه یادگیری می شود.

example - مثال
  • aural and visual images


    تصاویر شنیداری و بصری

  • aural comprehension tests


    تست های درک شنیداری

  • aural teaching aids, such as CDs


    وسایل کمک آموزشی شنیداری مانند سی دی

  • She doesn’t speak English well but her aural comprehension is good.


    او به خوبی انگلیسی صحبت نمی کند، اما درک شنیداری او خوب است.

synonyms - مترادف
  • auditory


    شنوایی

  • audio


    سمعی

  • acoustic


    آکوستیک

  • audial


    شنیداری

  • audile


    شنیدنی

  • acoustical


    گوش گوش

  • auricular


    شنیدن


  • قابل شنیدن

  • audible


    صدا


  • آوایی

  • phonic


    اوتیک

  • otic


    صوتی

  • auditive


  • sonic


antonyms - متضاد
  • nonauditory


    غیر شنوایی

لغت پیشنهادی

retro

لغت پیشنهادی

bobsled

لغت پیشنهادی

aimed