aimed
aimed - هدف
N/A - N/A
UK :
US :
من قصد دارم تا 35 سالگی میلیونر شوم.
ما به دنبال (= برنامه ریزی برای دستیابی به) سهم 50 درصدی از بازار آلمان هستیم.
(فلش) را کمی بالاتر از هدف نشانه گیری کنید.
دایره زرد را نشانه بگیرید.
صدها موشک هسته ای به سمت شهرهای اصلی هدف قرار می گیرند.
لگدی را به ساق پام نشانه رفت.
بیایید ابتدا (= به سمت) کاونتری برویم، و سپس نگاهی به نقشه خواهیم داشت.
intended
مورد نظر
marked
مشخص شده است
directed
جهت دار
steered
هدایت می شود
planned
برنامه ریزی شده
designed
طراحی شده
calculated
محاسبه شد
anticipated
پیش بینی شده است
considered
در نظر گرفته شده
studied
مطالعه کرد
premeditated
از پیش طراحی شده
intentional
عمدی - قصدی
purposeful
عمدی
deliberate
حساب شده
knowing
دانستن
measured
اندازه گیری شده
purposive
هدفمند
aforethought
از قبل فکر کرده
prepense
آماده کردن
weighed
وزن کرد
preconceived
از پیش تعیین شده
راهبردی
thought-out
فکر شده
از قبل فکر شده
عمدا انجام شده است
deliberately planned
به عمد برنامه ریزی شده
pre-planned
از پیش برنامه ریزی شده
advised
توصیه کرد
reasoned
استدلال کرد
thoughtful
متفکر
targeted
هدف قرار گرفته است
spontaneous
خود جوش
hurried
عجله کرد
unintentional
غیر عمد
casual
گاه به گاه
haphazard
اتفاقی
hasty
عجولانه
impulsive
تکانشی
rash
کهیر
unadvised
بدون توصیه
uncalculated
محاسبه نشده
unconsidered
در نظر گرفته نشده
unstudied
مطالعه نشده
heedless
غافل
impetuous
پر شور
reckless
بی پروا
unplanned
بدون برنامه ریزی
unpremeditated
بدون پیش بینی