approximating

base info - اطلاعات اولیه

approximating - تقریبی

N/A - N/A

əˈprɑːk.sə.meɪt

UK :

əˈprɒk.sɪ.meɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [approximating] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of approximate


    فاعل از تقریبی


  • تقریباً یکسان باشد

example - مثال
  • The newspaper reports of the discussion only roughly approximated to (= were not exactly the same as) what was actually said.


    گزارش های روزنامه از بحث فقط تقریباً به (= دقیقاً مشابه) چیزی که واقعاً گفته شد تقریب داشت.

  • Student numbers this year are expected to approximate 5,000 (= to be about 5,000).


    انتظار می رود تعداد دانش آموزان امسال تقریباً 5000 باشد (= حدود 5000).

synonyms - مترادف
  • approaching


    نزدیک شدن

  • nudging


    تکان دادن

  • touching


    لمس کردن

  • reaching


    رسیدن

  • resembling


    شبیه

  • nearing


    در آستانه

  • verging on


    در مرز

  • bordering on


    نزدیک شدن به

  • coming close to


    در مقایسه با

  • comparing with


    مربوط به

  • coming near to


    حرکت به سمت

  • corresponding to


    اندازه گیری تا

  • coming near


    انباشتن در برابر

  • moving toward


    تقریبا برابر کردن

  • measuring up to


    رفتن برای

  • stacking up against


    انباشتن با

  • equalling roughly


    هم مرز

  • getting on for


    بسته شدن در

  • stacking up with


    تحت تاثیر قرار دادن

  • coming close


    ترسیم به

  • bordering


    در حال حرکت کردن

  • closing in on


    در دسترس است

  • verging upon


    در حال خزنده کردن

  • bearing down on


    آمدن به


  • بالا رفتن به


  • moving in on


  • coming within reach of


  • creeping up on


  • coming to


  • going up to


antonyms - متضاد

  • دیر


  • اخیر

  • departing


    در حال عزیمت

  • gone


    رفته

  • leaving


    ترک


  • گذشته

لغت پیشنهادی

discloses

لغت پیشنهادی

bestowing

لغت پیشنهادی

weathering