agitating
agitating - تحریک کننده
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از به هم زدن
ایجاد احساس نگرانی یا عصبانیت
برای دستیابی به نوع خاصی از تغییر، به شدت، به ویژه در ملاء عام، بحث کنید
برای تکان دادن یک مایع
من نمی خواستم با گفتن او ناراحتش کنم.
اتحادیه ها همچنان به تلاش برای دستمزد بیشتر ادامه می دهند.
او در جوانی علیه جنگ ویتنام تحریک شده بود.
پودر را داخل محلول بریزید و آن را هم بزنید تا پودر حل شود.
disturbing
مزاحم
disquieting
نگران کننده
unsettling
ناراحت کننده
distressing
عصبی
unnerving
زمان فعل
tense
ناآرام
uneasy
مشتاق
worrisome
مملو
anxious
مودار
distressful
بی قرار
fraught
عجیب و غریب
hairy
اعصاب خورد کن
خوردن ناخن
restless
پر استرس
creepy
ناراحت كننده
nerve-racking
هشدار دهنده
nail-biting
دشوار
nerve-wracking
تلاش کردن
worrying
ترسناک
upsetting
ناامید کننده
alarming
دردسر ساز
disconcerting
ناخوشایند
troubling
trying
perturbing
frightening
dismaying
troublesome
unpleasant
discomforting
calming
فرو نشاندن
راحت
آسان
peaceful
صلح آمیز
ساکت
quieting
ساکت کننده
tranquil
آرام
soothing
آرامش بخش
relaxing
آرام بخش
sedative
tranquillizingUK
tranquillizingUK
tranquillisingUK
tranquillisingUK
آرامش بخش ایالات متحده
tranquilizingUS
لولینگ
comforting
مواد مخدر
lulling
رویایی
narcotic
تسکین دهنده
pacifying
اطمینان بخش
restful
خوش
dreamy
دلپذیر
calmative
خوشحال
palliative
لذت بخش
reassuring
دلگرم کننده
pleasing
ارام
pleasant
قابل قبول
delightful
encouraging
serene
calm
placid
agreeable