agitating

base info - اطلاعات اولیه

agitating - تحریک کننده

N/A - N/A

ˈædʒ.ə.teɪt

UK :

ˈædʒ.ɪ.teɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [agitating] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I didn't want to agitate her by telling her.


    من نمی خواستم با گفتن او ناراحتش کنم.

  • The unions continue to agitate for higher pay.


    اتحادیه ها همچنان به تلاش برای دستمزد بیشتر ادامه می دهند.

  • As a young man he had agitated against the Vietnam war.


    او در جوانی علیه جنگ ویتنام تحریک شده بود.

  • Pour the powder into the solution and agitate it until the powder has dissolved.


    پودر را داخل محلول بریزید و آن را هم بزنید تا پودر حل شود.

synonyms - مترادف
  • disturbing


    مزاحم

  • disquieting


    نگران کننده

  • unsettling


    ناراحت کننده

  • distressing


    عصبی

  • unnerving


    زمان فعل

  • tense


    ناآرام

  • uneasy


    مشتاق

  • worrisome


    مملو

  • anxious


    مودار

  • distressful


    بی قرار

  • fraught


    عجیب و غریب

  • hairy


    اعصاب خورد کن


  • خوردن ناخن

  • restless


    پر استرس

  • creepy


    ناراحت كننده

  • nerve-racking


    هشدار دهنده

  • nail-biting


    دشوار

  • nerve-wracking


    تلاش کردن

  • worrying


    ترسناک

  • upsetting


    ناامید کننده

  • alarming


    دردسر ساز

  • disconcerting


    ناخوشایند

  • troubling



  • trying


  • perturbing


  • frightening


  • dismaying


  • troublesome


  • unpleasant


  • discomforting


antonyms - متضاد
  • calming


    فرو نشاندن


  • راحت


  • آسان

  • peaceful


    صلح آمیز


  • ساکت

  • quieting


    ساکت کننده

  • tranquil


    آرام

  • soothing


    آرامش بخش

  • relaxing


    آرام بخش

  • sedative


    tranquillizingUK

  • tranquillizingUK


    tranquillisingUK

  • tranquillisingUK


    آرامش بخش ایالات متحده

  • tranquilizingUS


    لولینگ

  • comforting


    مواد مخدر

  • lulling


    رویایی

  • narcotic


    تسکین دهنده

  • pacifying


    اطمینان بخش

  • restful


    خوش

  • dreamy


    دلپذیر

  • calmative


    خوشحال

  • palliative


    لذت بخش

  • reassuring


    دلگرم کننده

  • pleasing


    ارام

  • pleasant


    قابل قبول


  • delightful


  • encouraging


  • serene


  • calm


  • placid


  • agreeable


لغت پیشنهادی

meteorite

لغت پیشنهادی

aborted

لغت پیشنهادی

potpourri