agronomy

base info - اطلاعات اولیه

agronomy - زراعت

noun - اسم

/əˈɡrɑːnəmi/

UK :

/əˈɡrɒnəmi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [agronomy] در گوگل
description - توضیح

  • مطالعه رشد محصولات زراعی


  • مطالعه، عمل و سازماندهی تولیدات دامی و گیاهی در کشاورزی

  • the science of farming, including the study of soil plants, and animals, and ways to improve the production of food on farms


    علم کشاورزی، شامل مطالعه خاک، گیاهان و حیوانات و راه‌های بهبود تولید غذا در مزارع

  • He graduated in 1951 with a bachelor's degree in horticulture and a minor in agronomy.


    او در سال 1951 با مدرک لیسانس در رشته باغبانی و در مقطع کارشناسی در رشته کشاورزی فارغ التحصیل شد.

  • As ever we cover the latest agronomy advice.


    مانند همیشه، ما آخرین توصیه های کشاورزی را پوشش می دهیم.

  • But where to find the best professional agronomy advice?


    اما بهترین مشاوره حرفه ای کشاورزی را کجا می توان پیدا کرد؟

  • It is the extension workers who are charged with transferring the Institute's agronomy on to the farmers.


    این کارگران ترویج هستند که وظیفه انتقال زراعت موسسه به کشاورزان را بر عهده دارند.

  • However the need to temper remotely-acquired information with sound agronomy was highlighted.


    با این حال، نیاز به تعدیل اطلاعات به دست آمده از راه دور با زراعت صدا برجسته شد.

example - مثال
  • Agronomy encompasses work in many areas including plant genetics, crop rotation, irrigation, and food production.


    زراعت کار در بسیاری از زمینه ها از جمله ژنتیک گیاهی، تناوب زراعی، آبیاری و تولید مواد غذایی را در بر می گیرد.

synonyms - مترادف
  • husbandry


    دامداری

  • farming


    کشاورزی

  • agriculture


    کشت

  • cultivation


    زراعت

  • agronomics


    خاک ورزی

  • tilling


    فرهنگ

  • tillage


    کاشتن


  • کاشت

  • planting


    در حال رشد

  • sowing


    باغبانی


  • بالا بردن

  • gardening


    تجارت کشاورزی

  • raising


    مدیریت مزرعه

  • agribusiness


    مدیریت زمین


  • پرورش


  • تولید

  • horticulture


    گرايش

  • rearing


    رشد محصول


  • دام پروری

  • tending


    ploughingUK

  • agrology


    براده کاری


  • شخم زدن ایالات متحده

  • animal husbandry


    کار کردن زمین

  • ploughingUK


    تولید غذا

  • crofting


    تولید محصولات کشاورزی

  • plowingUS


    علم کشاورزی





  • breeding


antonyms - متضاد

  • صنعت


  • تخریب

  • harm


    صدمه

  • ignorance


    جهل

  • unsophistication


    بی پیچیدگی


  • بی توجهی

  • neglect


لغت پیشنهادی

absorb

لغت پیشنهادی

sidekick

لغت پیشنهادی

vegetable