alas

base info - اطلاعات اولیه

alas - افسوس

exclamation - تعجب - علامت تعجب

/əˈlæs/

UK :

/əˈlæs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [alas] در گوگل
description - توضیح
  • used when mentioning a fact that you wish was not true


    هنگام ذکر واقعیتی که آرزو می کنید درست نباشد استفاده می شود

  • used to express sadness, shame, or fear


    برای بیان غم، شرم یا ترس استفاده می شود

  • an expression of sadness or disappointment, especially when there is no hope that a situation will change


    بیان غم و اندوه یا ناامیدی، به ویژه زمانی که امیدی به تغییر وضعیت وجود ندارد

  • an expression of great sadness or disappointment


    بیان غم و اندوه یا ناامیدی بزرگ

  • used to express sadness or regret


    برای ابراز ناراحتی یا پشیمانی استفاده می شود

  • The promise alas, was broken.


    افسوس که وعده شکسته شد.

example - مثال
  • For many people alas, hunger is part of everyday life.


    برای بسیاری از مردم، متأسفانه، گرسنگی بخشی از زندگی روزمره است.

  • Alas! cried the man.


    افسوس! مرد گریه کرد

  • I love football but alas, I have no talent as a player.


    من فوتبال را دوست دارم اما افسوس که استعدادی به عنوان بازیکن ندارم.

  • Will you be able to come tomorrow? Alas, no.


    آیا فردا می توانید بیایید؟ افسوس، نه.

  • Alas and alack, he will not help me.


    افسوس و افسوس، او به من کمک نمی کند.

  • Alack and alas, the food was spoiled.


    افسوس که غذا خراب شد.

  • Alas and alack, nobody at that time had the job of fact-checking the statements of state officials.


    افسوس که در آن زمان هیچ کس وظیفه بررسی اظهارات مقامات دولتی را نداشت.

  • He tried to behave, but alas and lack he ended up back in prison.


    او سعی کرد رفتار کند، اما افسوس و فقدان، در نهایت به زندان بازگشت.

  • Alack and alas, the restaurant owner turned down my request.


    افسوس که صاحب رستوران درخواست من را رد کرد.

  • Alas! What are we to do now?


    افسوس! حالا چیکار کنیم؟

synonyms - مترادف
  • woe


    وای


  • عزیز

  • gee


    گی

  • oh


    اوه

  • alack


    فقدان

  • ay


    ay

  • wirra


    ویرا


  • من عزیزم


  • خیلی بد

  • woe is me


    وای بر من

  • ah


    آه

antonyms - متضاد
  • felicitously


    با خوشحالی

  • fortunately


    خوشبختانه

  • happily


  • thankfully


لغت پیشنهادی

rise

لغت پیشنهادی

ivy

لغت پیشنهادی

binoculars