alienated
alienated - بیگانه شده
N/A - N/A
UK :
US :
احساس می کنید که هیچ ارتباطی با افراد اطراف خود ندارید یا بخشی از یک گروه نیستید
احساس می کنید که دیگر با یک فرد یا گروه یا ایده های آنها موافق نیستید
این زنان به ما می گویند که با زنان دیگر احساس بیگانگی زیادی می کنند.
من واقعاً یک بچه بیگانه و عصبانی بودم.
Perhaps he should work on attracting women voters who appear increasingly alienated by his policies.
شاید او باید روی جذب رای دهندگان زن که به نظر می رسد به طور فزاینده ای از سیاست های او بیگانه شده اند، کار کند.
disaffected
ناراضی
estranged
بیگانه شده
indifferent
بي تفاوت
isolated
جدا شده
جداگانه، مجزا
withdrawn
برداشته شد
تنها
looking in
نگاه کردن
به سمت بیرون
lonesome
منفرد، مجد، تنها، منزوی، انفرادی
lonely
گوشه نشین
solitary
بازنشسته
lone
مستقل
hermitic
درونگرا
retired
همه تنها
منزوی
recluse
غیر اجتماعی
hermitical
بی همنشین
introvert
رها شده
متروک
reclusive
توسط خود
introverted
رها شده است
unsociable
مات
companionless
forsaken
deserted
by oneself
abandoned
desolate
forlorn
unsocial
گرفتار
united
متحد شده است
cooperating
در حال همکاری
unified
موافق
agreeing
هماهنگ
harmonious
صلح آمیز
peaceful
تعاونی
cooperative
