alienated

base info - اطلاعات اولیه

alienated - بیگانه شده

N/A - N/A

ˈeɪ.li.ə.neɪ.t̬ɪd

UK :

ˈeɪ.li.ə.neɪ.tɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [alienated] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • These women tell us that they feel very alienated from other women.


    این زنان به ما می گویند که با زنان دیگر احساس بیگانگی زیادی می کنند.

  • I was a really alienated, angry kid.


    من واقعاً یک بچه بیگانه و عصبانی بودم.

  • Perhaps he should work on attracting women voters who appear increasingly alienated by his policies.


    شاید او باید روی جذب رای دهندگان زن که به نظر می رسد به طور فزاینده ای از سیاست های او بیگانه شده اند، کار کند.

synonyms - مترادف
  • disaffected


    ناراضی

  • estranged


    بیگانه شده

  • indifferent


    بي تفاوت

  • isolated


    جدا شده


  • جداگانه، مجزا

  • withdrawn


    برداشته شد


  • تنها

  • looking in


    نگاه کردن


  • به سمت بیرون

  • lonesome


    منفرد، مجد، تنها، منزوی، انفرادی

  • lonely


    گوشه نشین

  • solitary


    بازنشسته

  • lone


    مستقل

  • hermitic


    درونگرا

  • retired


    همه تنها


  • منزوی

  • recluse


    غیر اجتماعی

  • hermitical


    بی همنشین

  • introvert


    رها شده


  • متروک

  • reclusive


    توسط خود

  • introverted


    رها شده است

  • unsociable


    مات

  • companionless


  • forsaken


  • deserted


  • by oneself


  • abandoned


  • desolate


  • forlorn


  • unsocial


antonyms - متضاد

  • گرفتار

  • united


    متحد شده است

  • cooperating


    در حال همکاری

  • unified


    موافق

  • agreeing


    هماهنگ

  • harmonious


    صلح آمیز

  • peaceful


    تعاونی

  • cooperative


لغت پیشنهادی

allocation

لغت پیشنهادی

heritage

لغت پیشنهادی

tho