approximating
base info - اطلاعات اولیه
approximating - تقریبی
N/A - N/A
əˈprɑːk.sə.meɪt
UK :
əˈprɒk.sɪ.meɪt
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
synonyms
-
مترادف
approaching
نزدیک شدن
nudging
تکان دادن
touching
لمس کردن
reaching
رسیدن
resembling
شبیه
nearing
در آستانه
verging on
در مرز
bordering on
نزدیک شدن به
در مقایسه با
comparing with
مربوط به
حرکت به سمت
corresponding to
اندازه گیری تا
coming near
انباشتن در برابر
moving toward
تقریبا برابر کردن
رفتن برای
انباشتن با
equalling roughly
هم مرز
بسته شدن در
تحت تاثیر قرار دادن
coming close
ترسیم به
bordering
در حال حرکت کردن
در دسترس است
verging upon
در حال خزنده کردن
آمدن به
بالا رفتن به
coming to