arguing

base info - اطلاعات اولیه

arguing - استدلال

N/A - N/A

ˈɑːrɡ.juː

UK :

ˈɑːɡ.juː

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [arguing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The children are always arguing.


    بچه ها همیشه دعوا می کنند.

  • Kids, will you stop arguing with each other?


    بچه ها، آیا از بحث کردن با یکدیگر دست می کشید؟

  • They were arguing over/about which film to go and see.


    آنها در حال دعوا بودند که کدام فیلم را بروند و ببینند.

  • The senator argued for/in favour of/against making cuts in military spending.


    سناتور موافق / موافق / مخالف کاهش هزینه‌های نظامی استدلال کرد.

  • The senator argued that cuts in military spending were needed.


    این سناتور استدلال کرد که کاهش هزینه های نظامی لازم است.


  • شما می توانید در هر دو مورد بحث کنید.

  • The evidence argues a change in policy.


    شواهد حاکی از تغییر سیاست است.

synonyms - مترادف
  • quarrellingUK


    نزاع انگلستان

  • quarrelingUS


    نزاع ایالات متحده


  • دعوا کردن

  • disputing


    بحث کردن

  • rowing


    قایقرانی

  • squabbling


    مخالفت کردن

  • bickering


    در حال مشاجره

  • disagreeing


    درگیری

  • wrangling


    قراضه کردن

  • feuding


    مبارزه

  • altercating


    تف کردن

  • clashing


    متفاوت است

  • scrapping


    مخالف

  • quibbling


    بحث برانگیز

  • sparring


    زحمت کشیدن

  • spatting


    متلاطم

  • differing


    تیفینگ

  • dissenting


    مبارزه کردن

  • argufying


    لجن زنی

  • brawling


    مه پاش

  • controverting


    بازهم زدن

  • hassling


    ساس زدن

  • jarring


    بند انداختن کلمات

  • tiffing


    بیرون افتادن

  • battling


  • brabbling


  • pettifogging


  • rehashing


  • sassing


  • bandying words


  • falling out


antonyms - متضاد
  • agreeing


    موافق

  • concurring


    الحاق

  • acceding


    موافقت

  • assenting


    پذیرش

  • accepting


    تایید کردن

  • approving


    رضایت دادن

  • consenting


    پذیرفتن

  • acquiescing


    رعایت کردن

  • complying


    به رسمیت شناختن انگلستان

  • recognisingUK


    به رسمیت شناختن ایالات متحده

  • recognizingUS


لغت پیشنهادی

floodgates

لغت پیشنهادی

eyeball

لغت پیشنهادی

dictating