babysitter

base info - اطلاعات اولیه

babysitter - پرستار بچه

noun - اسم

/ˈbeɪbisɪtər/

UK :

/ˈbeɪbisɪtə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [babysitter] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I can't find a babysitter for tonight.


    من نمی توانم یک پرستار بچه برای امشب پیدا کنم.

  • I promised the babysitter that we'd be home by midnight.


    به پرستار بچه قول دادم که تا نیمه شب در خانه باشیم.

  • I dropped the kids off at the babysitter's.


    من بچه ها را به پرستار بچه رها کردم.

synonyms - مترادف
  • nanny


    پرستار بچه


  • پرستار

  • nursemaid


    نظاره گر

  • nannie


    پرستار خشک

  • nurser


    au pair

  • sitter


    حاکم


  • مراقب کودک

  • au pair


    آه

  • governess


    استخوان

  • childminder


    متاپلوت

  • childcarer


    آمه

  • ayah


    متذکر

  • bonne


    خدمتکار مهد کودک

  • nursey


    دایه

  • metapelot


    مراقب

  • amah


    سرایدار

  • minder


    پدرخوانده

  • baby-sitter


    پرستار مهد کودک

  • nurserymaid


    کارگر مهدکودک


  • والدین

  • caregiver


    پدر

  • child minder


    مادر

  • caretaker


  • carer


  • baby sitter


  • godparent


  • nursery nurse


  • crèche worker





antonyms - متضاد

  • دشمن

  • foe


لغت پیشنهادی

borage

لغت پیشنهادی

bigamy

لغت پیشنهادی

producers